ماهیت حقوقی مهریه و تعدیل آن

چکیده :

مهریه در نظام حقوقی خانواده ازجایگاه ویژه‌ای برخوردار است و به عنوان یکی از حقوق مالی زن در جریان ازدواج، تاکنون کمتر مورد توجه منظرهای غیر حقوقی قرار گرفته است. سیرةقولی و عملی ائمه و بزرگان نیز همواره به این امر تاکید نموده و سبک بودن میزان آن را به عنوان یک هدیه از طرف مرد توصیه کرده‌اند؛ ولی در گذر زمان این نوع نگرش متحول شده و مهریه به­طور بی‌رویه افزایش یافته و به یک مسأله اجتماعی تبدیل شده است. از این‌رو بررسی همه جانبة آن به منظور ریشه‌یابی مسأله و ارائه راه‌حل‌های ممکن ضروری است. کلید واژه : اجرت المثل ، اموال ، زوج ، زوجه ، زوجین ،مهریه     

  مقدمه

  خانواده بعنوان کوچکترین واحداجتماعی به شمار می‏آید. بدین جهت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خانواده توجه ویژه‏ای نشان داده است، به نحوی که در اصول متعدد از جمله در اصل دهم چنین بیان شده: «از آنجا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه‌ریزی‌های مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی باشد». همچنین در اصل بیست و یکم قانون اساسی به حقوق خانواده، به ویژه حقوق زن توجه نشان داده و بیان می‌کند: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد: 1)- ایجاد زمینه‏های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او؛ 2)- حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بی سرپرست؛ 3)- ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده؛ 4)- ایجاد بیمه خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی سرپرست؛ 5)- اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولیّ شرعی». قانون گذار در مقدمه قانون اساسی نیز به حقوق زن پرداخته و نکات ذیل را بیان نمود: 1)- استیفای حقوق زنان در ایجاد بنیان‏های اجتماعی اسلامی؛ 2)- فراهم کردن امکانات برای تشکیل خانواده.  بیان این نکات در قانون اساسی به عنوان محکم‏ترین و با ارزش‏ترین قوانین کشور، از اهمیت خاص مقررات مذکور حکایت دارد. خوشبختانه، موارد فوق در عمل مورد توجه نظام جمهوری اسلامی و مسؤلانقرار گرفته است. از نخستین سال‏ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی قوانین مربوط به خانواده مورد توجه قرار گرفته و برای دست‌یابی به اهداف مذکور اصلاح گردیده است. بررسی‏های به عمل آمده نشان می‏دهد که قوانین خانواده دچار تغییر و تحول‌های زیادی شده، به نحوی که در بعضی موارد، سرعت تحولات به بی ثباتی نیز منجر گردیده است. بعضی مواد قانون مدنی چهار یا پنج بار مورد اصلاح قرار گرفته و احتمال دارد در آینده نیز اصلاح شود. این نوشتار به نقد و بررسی تحولات قانونی در حوزه خانواده می‌پردازد تا نکات ضعف و قوت آن آشکار شود و برای اقدامات بعدی مورد توجه قرار گیرد.در یک تقسیم‌بندی، بعضی تحولات مربوط به روابط مالی زوجین نظیر مهریه، نفقه، اجرت‌المثل ونحله است و بعضی دیگر ناظر به روابط غیر مالی مانند: عسر و حرج در طلاق، حضانت، شروط ضمن عقد و... است. بدین جهت در این مقاله به روابط مالی پرداخته و در شماره بعد، روابط غیرمالی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

مهریه در لغت

در کتاب­های فقهی افزون بر واژه مهریه، واژگان دیگری همانند؛ الصَداق،الصِداق، نحله، فریضه، کابین و ... به­کار رفته است؛ ولی مهریه رایج‌ترینواژه‌ای است که در روایات و اصطلاحات فقها و میان مردم کاربرد دارد. درزبان انگلیسی از معادل‌های Price, Mahr, Dowry of Bride برای مهریه استفاده می‌شود.   در دایرةالمعارف اسلام برای تعریف مهریه آمده است: «مهر از کلمه عبری موهآر (mohar) و از ریشه سریانی مهرا (mahra) گرفته­شده که به­معنای هدیه عروساست. مهریه معانی متفاوتی دارد: از جمله قیمت خرید، مترادف با صداق بهمعنای محبت و دوستی و هدیه‌ای که به‌طور داوطلبانه از طرف داماد پرداخت می‌شود». مرحوم دهخدا مهریه را به معنای کابین و دست‌پیمان دانسته است

مهریه در اصطلاح

مهریه در اصطلاح عبارت از چیزی است (مال معین یا چیزی که جایگزین مال باشد) که در زمان عقد نکاح از طرف مرد به زن داده می­شود یا مرد، متعهد بهپرداخت آن می­شود. طبق تعریف دایرةالمعارف اسلام، مهریه در شرع اسلامی بهمعنای هدیه‌ای است که داماد باید هنگام عقد ازدواج پرداخت آن را به عروس متعهد گردد. فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم اسلامی، مهریه را هدیه­ای می‌داند که مرد هنگامازدواج به زن پرداخت می‌کند. این عمل بخشی از قرارداد ازدواج مسلمانان است وتحت هیچ شرایطی برگردانده نمی‌شود. نکاح و فلسفه ی مهر عقد نکاح عقدى است‏که با ویژگیهاى‏خود از سایر عقود و معاملات ممتاز ومتمایز است، به لحاظ جنبه‏هاى معنوى‏و فلسفه وجودى این عقد، نمى‏توان آن رابا شائبه‏هاى مادى آمیخته دانست;به این‏ترتیب این عقد را باید با لحاظ خصوصیت ویژه‏آن موردبررسى قرارداد. هرچند که امروزه متاسفانه عقد نکاح‏با مسائل مادى آلوده گردیده و بعضى‏خانواده‏ها از جنبه معنوى و فلسفه اصلى‏نکاح دور افتاده‏اند، اما در حقیقت‏بایدگفت که مسائل و تعهدات مادى در این‏عقد، جنبه فرعى دارد و فلسفه اصلى درعقد نکاح همان جنبه معنوى و به عبارتى‏جنبه عبادى و مذهبى است و اصولى که‏در معاملات معوض رعایت مى‏شود، دراین عقد ملحوظ نمى‏گردد. با توجه به ریشه‏هاى مذهبى و فقهى‏که در عقد نکاح وجود دارد، یکى ازمسائل مطروح در آن، مهر است. هرچنددین مبین اسلام، مسلمانان را به رعایت‏جنبه‏هاى معنوى در عقودى نظیر نکاح،بیش از جنبه‏هاى مادى سفارش کرده،مع‏الوصف امروزه یکى از مسائل اصلى واختلاف برانگیز و گاه لاینحل در عقدنکاح همان تعیین مهر است، که گاه‏جوانان را از تشکیل خانواده منصرف‏مى‏سازد. باتوجه به اهمیت مهر در روابط حقوقى بین زوجین و براى روشن شدن‏نقش آن در عقد نکاح، مناسب دیدیم‏وضعیت مهر در عقد نکاح را صرفا ازجنبه و دید حقوقى بررسى کنیم.

  فلسفه وجوب مهریه

الف) وجوب مهریه در روایات

روایات متعددی در این­ باره از ائمه معصومین علیه السلام وارد شده است که به ذکر نمونه­ای­بسنده می­شود. عن الصادق علیه السلام قال: انما صار الصداق علی الرجل دون المرأه و ان کانفعلهما واحداً وان الرجل اذا قضی حاجته منها قام عنها و لم نتتظر فراغهافصار الصداق علیه دونها لذلک؛ امام صادق علیه السلام در بیان فلسفه وجوبمهریه فرمود: همانا صداق بر مرد واجب شده است نه زن، با این که کار ایشان (استمتاع) یکی است؛ زیرا هنگامی که نیاز مرد برآورده شد، ‌از کنار زن برمی‌خیزد و منتظر ارضای زن نمی‌ماند. به همین جهت صداق بر مرد واجب است نه زن.

ب) دیدگاه برخی ‌اندیشمندان مسلمان

ـ مهریه در مقابل استمتاع مرحوم طبرسی در مجمع البیان می­نویسد: خداوند استمتاع را میان زن و مردم مشترک قرار داد و سپس در مقابل استمتاع، مهریه را بر مرد واجب کرد. بر این اساس مهریه صرفاً یک عطیه الهی است.

ـ مهریه در مقابل بضع علامه طباطبائی (ره) مهریه را چیزی شبیه عوض برای بضع می­داند، آن‌گونه که در معامله عوض در مقابل معوض قرار می­گیرد. خواستگار در ازدواج طبق رسم مردم، مرد است، همان‌طور که خریدار به همراه عوض برای خریدن کالا به فروشنده مراجعه می‌کند.

ـ مهریه پاسخی به نیاز فطری بـه نظر شـهید مطهری(ره) مهریه پاسخی بـه نیـاز فطری زن و مرد اسـت: اینکه گفته‌اند مرد چیزی را به عنوان صداق قرار دهد، بر اساس همین اصل و ناموس است؛ یعنی زن باید در مقامی خودش را معرفی کند که بگوید این تو [مرد] هستی که به من نیاز داری و نه من به تو و جنس مرد باید در شکلی ظاهر شود که اوست که باید چیزی به زن نثار کند تا زن در مقابل او آری بگوید. مرد بایدبه او هدیه ببخشد... تعبیر دیگر قرآن صداق است؛ صداق یعنی چیزی به علامت این که علاقه من به شما علاقه راستین است.

ـ مهریه مکمل سهم الارث بر اساس قواعد فطری، سهم دختران از ارث والدین نصف سهم پسران است. برخی درتفسیر و توجیه آن، به مسأله مهریه به عنوان مکمل سهم الارث دختران استنادکرده‌اند. شهید مطهری میزان سهم الارث زن را معلول وضع خاصی می‌داند که زناز لحاظ مهریه، نفقه و غیر آن دارد. وجوب پرداخت مهریه و نفقه زن از سوی مرد، موجب تحمیل هزینه زندگی زن بر مرد می‌شود و بنابراین از هزینه زندگیزن کاسته می‌گردد؛ ولی در این صورت این سؤال بی‌پاسخ می‌ماند که وجود سیره ونیز توصیه‌های مؤکد مبنی بر سبک گرفتن مهریه و تنزل آن تا حد آموزش چندسوره از قرآن چگونه می‌تواند تکمیل‌کننده سهم‌الارث باشد. چه لزومی بررعایت مهرالسنه وجود دارد؟

ـ مهریه وثیقه‌ای در مقابل طلاق برخی مهریه را وثیقه‌ای در مقابل حق طلاق مرد یا ابزاری اقتصادی جهت کنترل تمایلات نوجویانه مرد در گزینش همسر تلقی می‌کنند. با وجود اینکه عقد نکاحبا رضایت طرفین منعقد می‌شود، فسخ و انحلال آن می‌تواند یک طرفه، یعنی بهصورت ایقاعی صورت گیرد. از این‌ رو عقد نکاح همواره در معرض تزلزل وفروپاشی خواهد بود و این الگوی تعامل حقوقی در قالب محوریت اراده بلامنازع مرد تجلی می‌کند که خود موجب آثار روانی و اجتماعی، به‌ویژه برای زنانمی‌شود. احساس نگرانی زن از آینده موجب شده است تا زنان از مهریه به عنوان عاملی در راستای تعدیل حقوقی مذکور و کاهش میزان آسیب‌پذیری خویش استفاده کرده و در صورت نیاز از این عامل، همانند اهرمی در کنترل زیاده‌خواهی‌های مرد و احیانا زورگویی‌های وی بهره جوید. بدیهی است که التزام مرد به پرداخت مهریه، تاحدودی قدرت عمل و اختیار وی را محدود می‌سازد و البته مهریه‌های سنگین این امکان را به زن می‌دهد که برخی از مطالبات خویش را بر مرد تحمیلکند و در روابط خانوادگی از موضع کاملا انفعالی برخورد نکند دارد .

ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﻬﺮﻳﻪ   

 درﻣﻮرد ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﭘﻨﺞ دﻳﺪﮔﺎه ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻴﺎن ﺷﺪه و ﻫﺮﻛﺪام ﺑﺮﮔﺮﻓﺘـﻪ از دﻻﻳـﻞ و ‫ﻣﺴﺘﻨﺪاﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ درﻛﺘﺐ ﻓﻘﻬﻲ و ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﻄﺮح ﻣﻲﺷﻮد. دﻳﺪﮔﺎه اول ﻣﻬﺮ را ﺻﺮﻓﺎً ﻋﻮض در ﻋﻘـﺪ ‫ﻧﻜﺎح ﻣﻲداﻧﺪ ﻛﻪ درﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﻀﻊ ﻗﺮار ﻣﻲﮔﻴﺮد.  ﺑﺮاﻳﻦ اﺳﺎس ﻧﻜﺎح ﻣﻌﺎوﺿﻪای ﺷﻤﺮده ﻣﻲﺷـﻮد ﻛـﻪ در ‫آن زن ﺑﺮای درﻳﺎﻓﺖ ﻋﻮض ﻛﻪ ﻫﻤﺎن ﺻﺪاق ﺑﺎﺷـﺪﺣـﻖاﻣﺘﻨـﺎﻋﻲداردﻛـﻪازآنﺑه حق حبسﺗﻌﺒﻴﺮﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.)ﻧﺠﻔﻲ،ﺟﻮاﻫﺮاﻟﻜﻼم،13، 14(درﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ ﻣﺎده 5801آﻣﺪه اﺳﺖ: »زن ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪﺗا مهر ﺑﻪ او ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻧﺸﺪه از اﻳﻔﺎی وﻇﺎﻳﻔﻲ ﻛﻪ درﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﻮﻫﺮ دارد اﻣﺘﻨﺎع ﻛﻨﺪ ﻣﺸﺮوط ﺑﺮاﻳﻦﻛﻪ ﻣﻬﺮ او ﺣﺎل ‫ﺑﺎﺷﺪ و اﻳﻦ اﻣﺘﻨﺎع ﻣﺴﻘﻂ ﺣﻖ ﻧﻔﻘﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد.« ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻣﺼﺪاق وﻇﺎﻳﻔﻲ ﻛﻪ زن در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷـﻮﻫﺮ‫دارد ﻫﻤﺎن ﺗﻤﻜﻴﻦ اﺳﺖ و ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ زوج از ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ اﻣﺘﻨـﺎع ورزد زوﺟـﻪ ﻣـﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﻧـﺴﺒﺖ ﺑـﻪاﺳﺘﻤﺘﺎﻋﺎت زوج ﺗﻤﻜﻴﻦ ﻧﻨﻤﺎﻳﺪ و اﻳﻦ ﻋﺪم ﺗﻤﻜﻴﻦ ﻣﺴﻘﻂ ﺣﻖ ﻧﻔﻘﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. در ﻓﺮﺿﻲ ﻛـﻪ ﻣﻬـﺮﻣﺆﺟﻞ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺮای ﭘﺮداﺧﺖ آن از ﺳﻮی ﻃﺮﻓﻴﻦ ﻣﺪت ﻗﺮار داده ﺑﺎﺷﻨﺪ زوﺟﻪ ﺣﻖ اﻣﺘﻨـﺎع ﻣـﺬﻛﻮررا ﻧﺨﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. در اﻳﻦﻛﻪ زن ﺣﻖ اﻣﺘﻨﺎع دارد ﺑﻴﻦ ﻣﻌﺴﺮ ﺑـﻮدن ﻳـﺎ ﻧﺒـﻮدن زوج ﺗﻔـﺎوﺗﻲ ﻧﻴـﺴﺖ و ‫ﻣﺸﻬﻮر ﻓﻘﻬﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻧﺪ ﻛﻪ اﻋﺴﺎر زوج ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺎﻧﻊ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪی زوﺟﻪ ﺷﻮد اﻣﺎ ﻣـﺴﺘﻠﺰم آن‫ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ زوﺟﻪ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﺗﻤﻜﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ.)ﻣﺴﺎﻟﻚ،1،124(دﻻﻳﻠﻲ ﻫﻢ ﺑﺮای اﻳﻦ ﺣﻖ اﻣﺘﻨﺎع ذﻛﺮ ﻛﺮدهاﻧﺪ ازﺟﻤﻠﻪ ﻋﺴﺮ، ﺣﺮج ، ﺿﺮر و ﻇﻠﻤﻲ ﻛـﻪ از ﻧﺎﺣﻴـﻪ ‫ﻋﺪم اﻣﻜﺎن اﻣﺘﻨﺎع ﺑﺮزوﺟﻪ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﻣﺜﻼً زوﺟﻲ ﻛﻪ از او ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺷﺪه ﺑﺎ اذﻳﺖ و آزاراو را در ﻋﺴﺮ وﺣﺮج ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺪﻳﻨﻮﺳﻴﻠﻪ او را از اﻳﻦﻛﺎر ﻣﻨﻊ ﻛﻨﺪ ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﻣﻮﺟﺐ ﺟﺪاﻳﻲ ﮔﺮدد.ﻗﺎﺋﻠﻴﻦ ﺑﻪ ﻧﻈﺮدوم ﻣﻬﺮﻳﻪ راﻫﺒﻪای ازﺟﺎﻧﺐ زوج ﺑﺮای زوﺟﻪ ﻣﻲداﻧﻨﺪ و ﺑﻪ آﻳﻪ"واﺗﻮا ﺻـﺪﻗﺎﺗﻬﻦﻧﺤﻠﻪ" )ﺳﻮره ﻧﺴﺎء،4( ﺗﻤﺴﻚ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ: ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻳﻚ ﺳﻨﺖ اﺳﻼﻣﻲ و اﻟﻬﻲ اﺳﺖ و ﺷـﻮﻫﺮ ‫ﺑﺮای ﺑﻴﺎن ﺻﺪق رﻓﺘﺎرش ﺑﻪ زن ﻣﻲﭘﺮدازد و در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻋﻮﺿﻲ ﻧﻴﺴﺖ. )ﻗﺮﺑﺎنﻧﻴـﺎ، ﺑـﺎزﭘﮋوﻫﻲ ﺣﻘـﻮق  ‫زن،2 ،63( ﭼﻮن درﻣﻘﺎﺑﻞ اﻳﻦ ﻣﻮﺟﻮد ﺷﺮﻳﻒ و ﻋﺰﻳﺰ ﻳﻌﻨﻲ اﻧﺴﺎن ﻋﻮﺿﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻗﺮارﮔﻴﺮد.دﻳﺪﮔﺎه ﺳﻮم ﻛﻪ رأی ﺑﺮﺧﻲ از ﻋﻠﻤﺎی اﻫﻞ ﺳﻨﺖ، ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻟـﻚ و اﺑﻮﺣﻨﻴﻔـﻪ ﻣـﻲﺑﺎﺷـﺪ، ﻣﻬـﺮ راﻋﻮض ازاﺳﺘﺒﺎﺣﻪی ﻋﻀﻮ ﻣﻲداﻧﺪ. )اﺑﻦﻗﺪاﻣﻪ، اﻟﻤﻐﻨﻲ،7،561(  ‫ﮔﺮوه ﭼﻬﺎرم ﻣﻬﺮﻳﻪ راﻳﻚ ﻗﺮارداد ﻣﺎﻟﻲ ﻓﺮﻋﻲ ﻣﻲ داﻧﻨﺪ وﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ : از اﻳﻨﻜﻪ ذﻛﺮ ﻣﻬﺮﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﺑﺮﻣﻲآﻳﺪ ﻛﻪ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﻬﺎد ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ اﺳﺖ و ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﺒـﻊ ﻧﻜـﺎح‫اﺳﺖ اﻣﺎ ازآن ﺟﺪا ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻼوه اﮔﺮ درﻋﻘﺪ ﻣﻔﻮﺿﻪ اﻟﺒـﻀﻊ ﻳﻜـﻲ از زوﺟـﻴﻦ ﻗﺒـﻞ از زﻧﺎﺷـﻮﻳﻲﺑﻤﻴﺮد، ﻫﻴﭻ ﻣﻬﺮﻳﻪای ﺑﺮای زوﺟﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد واﻳﻦ ﻣﻲرﺳﺎﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻧﻬﺎد ﺑﻪ ﺻﺮف ﻋﻘﺪ ﻧﻜﺎح ﺷـﻜﻞﻧﻤﻲﮔﻴﺮد ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺪاﮔﺎﻧﻪ ﺗﺄﺳﻴﺲ ﺷﻮد. ﭘﺲ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻗﺮاردادی ﻣﺎﻟﻲ ﺗﺒﻌﻲ، ﻳﻌﻨﻲ ﻗﺮاردادی راﺟﻊ ﺑـﻪﻣﺎل وﺟﺪای از اﺻﻞ ﻧﻜﺎح وﻟﻲ ﺗﺎﺑﻊ آن اﺳﺖ.)ﺻﻔﺎﻳﻲ اﻣﺎﻣﻲ، ﺣﻘﻮق ﺧﺎﻧﻮاده، 1،861( ﻧﺘﻴﺠﻪ اﻳﻦ ﻧﻈـﺮاﻳﻦ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ در ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺣﺎل ﻳﺎ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪرت ﺑﺮ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎمﻋﻘﺪ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻮن ﻗﺪرت ﺑﺮ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻋﻴﻦ ﻣﻮرد ﻋﻘﺪ، ﺑﻪ ﻫﻨﮕـﺎم اﺳـﺘﺤﻘﺎق ﺗـﺴﻠﻴﻢ، ﻳﻜـﻲ از      ‫ﻗﻮاﻋﺪ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﺮاردادﻫﺎﺳﺖ وﻫﻤﻪی ﻗﺮاردادﻫﺎ را درﺑﺮﻣﻲﮔﻴﺮد. ‫دﻳﺪﮔﺎه ﭘﻨﺠﻢ ﻋﻘﺪ ﻧﻜﺎح راﻋﻘﺪی ﻛﺎﻣﻼً ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﻲداﻧﺪ وﻣﻬﺮﻳﻪ را ﺻﺮﻓﺎً ﺷﺮﻃﻲ ﺿﻤﻦ ﻋﻘﺪ ﺑـﺮﻣﻲﺷﻤﺎرد ﻛﻪ ﺷﺎرع آنرا ﺟﻌﻞ ﻓﺮﻣﻮده و ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪم ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮ در ﺿﻤﻦ ﻋﻘﺪ ﻧﻜـﺎحداﺋﻢ درﺧﻮد ﻋﻘﺪ ﻫﻴﭻ ﺧﻠﻠﻲ وارد ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ. در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛﻪ در ﻣﺘﻦ ﻋﻘﺪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ذﻛﺮ ﻧﺸﻮد و ﺑﻌﺪ از ﻋﻘﺪو ﻗﺒﻞ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮ زﻧﺎﺷﻮﻳﻲ ﺻﻮرت ﮔﻴﺮد ﺑﺮای زن ﻣﻬﺮاﻟﻤﺜﻞ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲﺷﻮد اﻣﺎ اﮔﺮ زﻧﺎﺷـﻮﻳﻲ ﺻـﻮرتﻧﮕﻴﺮد و اﻳﻦ ازدواج ﻗﺒﻞ از ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮ ﺑﻪ ﻃﻼق اﻧﺠﺎﻣﺪ ﺑﺮای زن ﻣﻬﺮاﻟﻤﺘﻌﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﻲﺷﻮد ﻛـﻪ ﻣﻘـﺪار ‫آن ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﻴﺰان ﺛﺮوت و داراﻳﻲ زوج در ﻣﻮارد ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﺮق ﻣﻲﻛﻨﺪ. ‫دﻳﺪﮔﺎه اول ﺑﺎ اﻳﻦ اﺷﻜﺎل ﻣﻮاﺟﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﺒـﺎدی ﺑـﻮدن ﻧﻜـﺎح را ﻧﺎدﻳﺪه ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻋﻼوه ﻣﻬﺮ در ﻋﻘﺪ ﻧﻜﺎح در ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﻀﻊ ﻗﺮار ﻧﻤﻲﮔﻴﺮد و ﻗﻮاﻋﺪ ﺳﺎﻳﺮﻣﻌﺎﻣﻼت ﻋﻴﻨﺎً ﺑﺮ ﺗﻨﻈﻴﻢ اﻳﻦ راﺑﻄﻪ ﺣﻜﻢ ﻓﺮﻣﺎ ﻧﻴﺴﺖ. زن در ﺑﺮاﺑـﺮ ﻣـﺮد ﺧـﻮد را ﻧﻤـﻲﻓﺮوﺷـﺪ ﺑﻠﻜـﻪﭘﻴﻤﺎﻧﻲ ﺑﺎ ﻣﺮد ﻣﻲﺑﻨﺪد ﻛﻪ اﺛﺮ ﻗﻬﺮی آن اﻟﺰام ﻣﺮد ﺑﻪ دادن ﻣﻬﺮ و ﺗﻜﻠﻴﻒ زن ﺑﻪ ﺗﻤﻜﻴﻦ از اوﺳﺖ. ﺑـﻪﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻄﻼن و ﻓﺴﺦ ﻣﻬﺮ ﻋﻘﺪ ﻧﻜﺎح را از ﺑﻴﻦ ﻧﻤﻲﺑﺮد و زن را از اﻧﺠﺎم وﻇﺎﻳﻔﻲ ﻛـﻪدارد ﻣﻌﺎف ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ.اﻣﺎ اﮔﺮ ﻣﻬﺮﻳﻪ را ﻫﺒﻪ داﻧﺴﺘﻴﻢ،ﭼﻮن ﻫﺒﻪ ﻋﻘـﺪیاﺳﺖ ﺟﺎﻳﺰ، واﻫﺐ ﺑﻌﺪ از ﻗﺒﺾ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎ ﺑﻘﺎء ﻋﻴﻦ ﻣﻮﻫﻮﺑﻪ از ﻫﺒﻪ رﺟﻮع ﻧﻤﺎﻳﺪ در ﺣـﺎﻟﻲ ﻛـﻪ دراﻳﻨﺠﺎ ﭼﻨﻴﻦ رﺟﻮﻋﻲ اﺻﻼ اﻣﻜﺎن ﻧﺪارد. ﺑﻪ ﻋﻼوه اﻳﻦﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺪم ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮﻳﻪ در ﺿﻤﻦ ﻋﻘـﺪ، ﺷـﻮﻫﺮﺑﺎﻳﺪ ﻣﻬﺮاﻟﻤﺜﻞ ﻳﺎ در ﺷﺮاﻳﻄﻲ دﻳﮕﺮ ﻣﻬﺮاﻟﻤﺘﻌﻪ ﺑﭙﺮدازد، ﻣﺎ را از اﻳﻦ دﻳﺪﮔﺎه دور ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻛﻤـﺎ اﻳـﻦﻛـﻪآن را ﻫﺒﻪی ﻣﻌﻮض ﻫﻢ ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﺪاﻧﻴﻢ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎن دﻟﻴﻠﻲ ﻛﻪ ﻗﺮارداد ﻣﻌﺎوﺿﻲ ﺑﻮدﻧﺶ دﭼﺎر ﺧﺪﺷـﻪ ‫ﺑﻮد. اﻣﺎ اﮔﺮ ﻃﺒﻖ دﻳﺪﮔﺎه ﺳﻮم آن را ﻋﻘﺪ ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ ﺑﺪاﻧﻴﻢ، ﺑﺎﻳﺪ در ﻧﻜﺎح ﻣﻮﻗﺖ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺷـﺪ آن را ذﻛر‫ﻧﻜﺮد و ﺗﻌﻴﻴﻦ آن را ﺑﻪ ﺑﻌﺪ از ﻋﻘﺪ وا ﮔﺬاﺷﺖ در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻓﻘﻴﻬﺎن اﺧﻼل ﺑﻪ ﻣﻬﺮﻳـﻪ در ﻧﻜـﺎح ‫ﻣﻮﻗﺖ را ﻣﻮﺟﺐبطلان آن داﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ.) ﻋﻼﻣﻪ ﺣﻠﻲ،ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻟﺸﻴﻌﻪ، 7،722( و )ﺷـﻬﻴﺪ ﺛﺎﻧﻲ،اﻟﺮوﺿـﻪ  ‫اﻟﺒﻬﻴﻪ، 2،243( و)ﻛﺮﻛﻲ،ﺟﺎﻣﻊ اﻟﻤﻘﺎﺻﺪ، 31،81( ﺣﺘﻲ ﻣﺤﻘﻖ ﻛﺮﻛﻲ ﻧﻜﺎح ﻣﻮﻗﺖ را ﺑـﺴﻴﺎر ﺑـﻪ ﻋﻘـﻮد ‫ﻣﻌﺎوﺿﻲ ﻧﺰدﻳﻚ داﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﻪ رواﻳﺎﺗﻲ اﺷﺎره ﻛﺮدهاﻧﺪ ﻛﻪ زن را در ﻧﻜﺎح ﻣﻮﻗﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﺟﻴﺮ در ﻋﻘﺪ ‫اﺟﺎره ی اﺷﺨﺎص ﻣﻲداﻧﺪ. 

انواع مهریه

در عقد نکاح دائم به‏جهت وابستگى با احساسات و عواطف‏و روان اشخاص مسائل مادى داراى جنبه‏فرعى و تبعى است. این ویژگى عقد نکاح‏هم در قانون و هم در فقه امامیه که الهام‏بخش نویسندگان قانون مدنى بوده است،به چشم مى‏خورد. به همین علت آنچه درعقود معاوضى انگیزه و قصد اصلى‏طرفین محسوب مى‏شود، در عقد نکاح‏رعایت نمى‏گردد. با این حال با توجه به‏سابقه فقهى و آنگونه که بعضى‏حقوقدانان عقیده دارند، ۱ اصول و قواعدمعاوضات در این عقد نیز تا جایى که به‏حقوق عمومى و جنبه مذهبى آن‏لطمه‏اى وارد نیاید، رعایت مى‏شود. به‏همین خاطر گفته شده است که در عقدنکاح ، مهر یکى از دو عوض معامله‏محسوب مى‏شود. تعیین ماهیت مهر در عقد نکاح از این‏جهت اهمیت دارد که اگر آن را دقیقا مانندیکى از دو عوض در معاملات معوض‏بدانیم، ناچار باید قواعد مربوط به موردمعامله در عقود معوض را در آن رعایت‏کنیم و در غیراین صورت چنین تکلیفى‏نداریم. در این مورد از توجه به قواعدحقوقى و فقهى در مى‏یابیم که مهر درنکاح دائم از هر جهت عوض معامله‏محسوب نمى‏شود; به همین علت است‏که عدم ذکر مهر در عقد نکاح دائم،لطمه‏اى به صحت آن وارد نمى‏کند; اما درنکاح منقطع که داراى ویژگیها وخصوصیات نکاح دائم نیست و براى‏منظور دیگرى که بیشتر داراى جنبه مادى‏است، تاسیس گردیده، مهر نقش اصلى راداراست و عقد نکاح بدون آن واقع‏ نمى‏ شود. به عقیده مشهور فقها منظور ازعقد نکاح ایجاد نسل است در حالى که‏ مراد از نکاح منقطع انتفاع و استمتاع‏است. فقها همچنین  عقیده دارند، مهر(صداق)، مالى است که در ازاى تقویت‏ بضع به جهتى غیر از زنا، نظیر عقد نکاح‏یا وطى به شبهه، به زن پرداخت مى‏شود. از این دیدگاه مهر عوضى است که مردبه موجب عقد نکاح یا نزدیکى با زن به اومى‏پردازد; بنابراین مهر یکى از دو عوض‏معامله محسوب مى‏شود. هرچند که فقهااز این دید، مهر را عوض معامله دانسته‏انداما ایشان نیز تمام قواعد مربوط به عوض‏در معاملات معوض را در آن ضرورى‏ندانسته‏اند. بعضى از حقوقدانان  عقیده دارند که‏مهر عبارت از مالى است که به موجب‏عقد نکاح مرد ملزم به دادن آن به زوجه‏مى‏شود. این الزام یک تکلیف قانونى‏است و ریشه قراردادى ندارد. هرچند که‏مرد و زن با اراده خود عقد را منعقدمى‏سازند، اما قانون آثار مترتب بر آن رامعین مى‏سازد. از شباهت عقد نکاح باسایر عقود معوض مثلا در حق حبس ،نباید نتیجه گرفت که عقد نکاح عقدمعوضى است که مهر در آن در برابرتمکین زن قرار گرفته بلکه الزام مرد به‏دادن مهر یک تکلیف قانونى است. این نظر را بطور کامل نمى‏توان‏پذیرفت; زیرا درست است که عقد نکاح باسایر عقود معوض قابل قیاس نیست والزام مرد به دادن مهر یک تکلیف قانونى‏است، ولى باید توجه داشت که آثار وتکالیف ناشى از تمام عقود را قانون معین‏مى‏کند و از این نظر فرقى بین عقودمعوض و غیر معوض نیست; مثلا به‏موجب عقد نکاح، مرد مکلف به دادن مهربه زوجه مى‏شود; همچنان که به موجب‏عقد بیع، بایع ملتزم به تسلیم مبیع به‏مشترى مى‏گردد و همانطور که تکالیف‏مستعیر در عقد عاریه ناشى از قانون‏است، بنابراین با این ضابطه نمى‏توان‏فرقى بین عقد نکاح و سایر عقود قایل‏شد; علاوه بر اینکه در تمام موارد،پرداخت مهر ناشى از عقد نکاح نیست،مثلا در نزدیکى به شبهه نیز، مرد ملزم به‏پرداخت مهرالمثل به زن مى‏شود در حالى‏که اصولا عقدى در این مورد منعقد نشده‏است. در این مورد مى‏توان گفت که آثار وعقد و تکالیف متعاقدین را قانون معین‏مى‏کند. طرفین به اراده خود عقد را منعقدمى‏سازند; اما الزامات و تکالیف قانونى‏را باید آنگونه که قانون معین کرده است،انجام دهند. قانونگذار نیز ضمانت اجراى‏این تکالیف را با توجه به نوع عقد وویژگى آن و اهمیت عوضین در آن معین‏کرده است. مثلا چون در عقد بیع جنبه‏مالى، قصد اصلى طرفین است، معلوم ومعین نبودن مبیع یا ثمن سبب بطلان عقدمى‏شود; اما در عقد نکاح دائم که این‏انگیزه وجود ندارد، عدم تعیین مهر درصحت عقد اثر نمى‏گذارد; در حالى که درنکاح منقطع همین امر سبب بطلان عقدمى‏شود. پس مهر یکى از دو عوض درعقد نکاح است; البته عقدى که مى‏بایست‏آن را با خصوصیات و آثار خاص آن درنظر گرفت; نه مانند سایر عقود معوض.قانون آثار و تکالیف طرفین و نقش مهر رادر نکاح دائم یا منقطع، تعیین کرده است.به همین جهت در نکاح دائم، نزدیکى درمالکیت مهر موثر است. ولى در نکاح‏منقطع که مهر مى‏بایست هنگام عقدمعین باشد، بطور کلى ترتیب دیگرى‏اتخاذ مى‏شود. بنابراین اگر مهر بدون درنظر گرفتن اوصاف عقد نکاح، صرفا یکى‏از عوضین محسوب مى‏گردید، درصورت عدم وقوع نزدیکى نمى‏بایست‏پرداخت‏شود; در حالى که مى‏دانیم درتمام موارد چنین نیست. این است که‏مى‏گوییم مهر عوضى است که قانونگذارخصوصیات آن را با توجه به عقد نکاح‏تعیین کرده همچنان که در سایر عقودعوضین را با توجه به خصوصیت همان‏عقد معین کرده است. قانون مدنى در تعریف عقد نکاح درماده ۱۰۶۲ چنین بیان داشته‏است: \'\'نکاح‏واقع مى‏شود به ایجاب و قبول به الفاظى‏که صریحا دلالت‏بر قصد نماید. و طبق‏ماده ۱۰۸۷: \'\'اگر در نکاح دائم مهر ذکرنشده یا شرط عدم مهر شده باشد، نکاح‏صحیح است ...\'\' از این دو ماده بخوبى‏روشن مى‏شود که مهر در نکاح جنبه‏فرعى دارد و مانند عوض در معاملات‏معوض نیست اما عوضى ، خاص عقدنکاح است. مالکیت مهر براى زوجه به وسیله‏عقد، به وجود مى‏آید; اما شرط مالکیت‏زن نسبت‏به تمام مهر، وقوع نزدیکى‏است. به عبارت دیگر، منشا مالکیت زن‏نسبت‏به مهر، عقد نکاح است; اما استقراراین مالکیت نسبت‏به تمام مهر وابسته به‏وقوع نزدیکى است. ماده ۱۰۹۲ ق.م. دراین مورد اعلام مى‏دارد: « هر گاه شوهرقبل از نزدیکى زن خود را طلاق دهد،زن مستحق نصف مهر خواهد بود...» ازمفهوم مخالف ماده استنباط مى‏شود که‏پس از نزدیکى، زن مستحق تمام مهراست; در صورتى که اگر مهر، عوض‏نزدیکى محسوب مى‏گردید، زن قبل ازنزدیکى، استحقاق نصف مهر را نیزنمى‏داشت. همچنین به‏موجب ماده‏۱۰۹۳«هر گاه مهر در عقد ذکر نشده باشد وشوهر قبل از نزدیکى و تعیین مهر، زن‏خود را طلاق دهد، زن مستحق مهر المتعه‏خواهد بود...». پس روشن مى‏شود که درعقد نکاح، مهر عوض نزدیکى نیست هرچند که با توجه به خصوصیات این عقد،نوعى عوض محسوب مى‏شود. برعکس نکاح دائم که مهر در آن نقش‏فرعى دارد، در نکاح منقطع که انگیزه‏هاى‏مادى و تمتعات جسمى مورد نظر طرفین‏است، مهر نقش اصلى را ایفا مى‏کند به‏نحوى که در نکاح منقطع عدم ذکر مهر درعقد موجب بطلان است . اقسام مهر: از توجه به مواد قانون‏مدنى و توافقى که طرفین در تعیین مهر به‏عمل مى‏آورند، سه نوع مهر را مى‏توان درنظر گرفت: ۱- مهر المسمى : مهرى است که زن وشوهر قبل از انعقاد عقد نسبت‏به مقدار ومیزان آن توافق نموده و آن را در عقد ذکرمى‏کنند. تعیین مقدار مهر همانطور که‏ماده ۱۰۸۰ ق.م. نیز تصریح نموده، منوطبه تراضى طرفین است و هیچ حداقل یاحداکثرى براى آن در قانون پیش‏بینى‏نشده است. در عین حال مهر باید بین‏طرفین تا حدى که رفع جهالت آنها بشود،معلوم باشد(ماده ۱۰۷۹). در فقه نیز عقیده فقها بر این است که‏در تعیین مقدار مهر از حیث‏حداقل یاحداکثر هیچ محدودیتى وجود ندارد، امااز قول سید مرتضى و صدوق و اسکافى‏نقل شده که مهر المسمى نباید از پانصددرهم که به مهر السنه معروف است،تجاوز نماید و در صورت تجاوز، میزان‏اضافى باید به زوج مسترد گردد. از مفهوم ماده ۱۰۷۸ ق.م. استنباطمى‏گردد که مهر باید مالیت داشته باشد وقابل تملک نیز باشد، بنابراین هر گاه مالى‏که فاقد مالیت است‏یا قابل تملک نیست- مثلا از اموال دولتى است - مهر قرار داده‏شود، مثل‏این‏است که مهر درعقد ذکرنشده‏و پس از نزدیکى مهرالمثل تعیین‏مى‏شود. در صورتى که میزان مهر چندان زیادباشد که با وضع مالى زوج و امکانات‏اقتصادى او متناسب نباشد، با توجه به‏مواد قانون مدنى در مورد قدرت بر تسلیم‏در تعهدات، مى‏توان نسبت‏به صحت‏چنین تعهدى شک کرد. مثلا هر گاه‏شخصى که در آمد سالانه او از یک صدهزار تومان تجاوز نمى‏کند، تعهد به‏پرداخت مهریه چند میلیونى کند، چنین‏تعهدى به علت عدم قدرت بر تسلیم‏باطل است، زیرا عادتا ایفاى آن غیرمقدور است. در چنین موردى نیز ماننداین است که مهر در عقد ذکر نشده است‏اما عقد نکاح صحیح مى‏باشد. ۲- مهر المثل : ذکر مهر در عقد نکاح‏شرط صحت عقد نیست، حتى اگر در عقدشرط عدم مهر شود باز نکاح صحیح‏خواهد بود، فقها (۶) نیز بر این امر تاکیدکرده‏اند. اما پس از عقد مى‏توان مهر راتعیین نمود که این مهر پس از وقوع‏نزدیکى، مهر المثل نام مى‏گیرد. مواردتعیین مهر المثل در مواد ۱۰۸۷، ۱۱۰۰ و۱۰۹۹ ق.م. بیان شده است. ضابطه تعیین‏میزان مهر المثل را ماده ۱۰۹۱ به دست‏مى‏دهد. به این ترتیب، هر گاه مهر در عقد ذکرنشده یا شرط عدم مهر شده باشد(ماده‏۱۰۸۷) پس از وقوع نزدیکى مهر المثل‏تعیین مى‏شود. در صورتى که مهرالمسمى به جهتى باطل بوده یا مالیت‏نداشته باشد، پس از نزدیکى به زن مهرالمثل داده مى‏شود (ماده ۱۱۰۰ ) درصورتى که نکاح به جهتى فاسد بوده مثلانکاح در زمان عده رجعیه واقع شده و زن‏جاهل به فساد باشد، پس از نزدیکى به زن‏مهرالمثل پرداخت مى‏شود (ماده ۱۰۹۹). آنچه از مواد مذکور بر مى‏آید، این‏است که شرط استحقاق زن نسبت‏به مهرالمثل وقوع نزدیکى است، در غیراینصورت اگر قبل از نزدیکى مبلغى به‏عنوان مهر تعیین گردد داراى هیچ یک ازعناوین مهر المثل یا مهر المسمى نیست;بلکه مالى است که زوجین به جاى مهر برآن توافق مى‏کنند، حال اگر قبل ازنزدیکى، زوجین مبلغى را به جاى مهرتعیین کنند، پس از نزدیکى، حق زن‏نسبت‏به مطالبه مهر المثل از بین مى‏رود;زیرا با تعیین مبلغى به جاى مهر، درحقیقت زوجه از حق خویش نسبت‏به‏مهرالمثل گذشت کرده است. براى تعیین مهرالمثل ، وضعیت‏خانوادگى زوجه، صفات او از قبیل‏زیبایى، تحصیلات، بکارت، سن و سایرامتیازات با توجه به امثال و اقران وى وبسته به نظر عرف زمان و مکان در نظرگرفته مى‏شود. در تعیین مهرالمثل فقطوضعیت زوجه ملحوظ مى‏گردد ووضعیت زوج از حیث تمکن یا عدم‏تمکن مورد نظر نیست. باید اضافه کرد که هرگاه اختیار تعیین‏مهر به زن داده شده باشد، او نمى‏تواندمیزان مهر را بیش از مهرالمثل تعیین کند.اما در صورت موافقت مرد، اگر زن‏مقدارى بیش از مهر المثل را تعیین کند،مازاد بر مهر المثل صحیح است و اگر مردموافقت نکند، فقط به میزان مهرالمثل‏متعهد است و نه بیشتر. این ترتیب را قانونگذار، به سود زوج‏اتخاذ نموده که زن نتواند در صورتى که‏اختیار تعیین مهر با اوست، مبلغى بیش ازآنچه با توجه به اقران و امثال خویش،مستحق است دریافت دارد، وگرنه هرگاه‏مرد به اراده خود از این امتیاز استفاده‏نکند، توافق ایشان محترم و معتبراست. ۳- مهر المتعه: مهر المتعه مالى است که‏زوج به زوجه مطلقه که با او نزدیکى‏نکرده است مى‏پردازد. پس هرگاه در عقدمهر ذکر نشده و قبل از وقوع نزدیکى‏طلاق واقع شود، به زن مهر المتعه‏پرداخت مى‏شود. در تعیین مهرالمتعه بر خلاف مهرالمثل، وضعیت مالى مرد از حیث غنا وفقر در نظر گرفته مى‏شود(۱۰۹۴). فقها،پرداخت مهرالمتعه را مطابق با ظاهر آیه‏کریمه \'\' لا جناح علیک ان طلقتم النساء و نصوص داشته‏اند. بعضى از حقوقدانان عقیده دارند که‏مهرالمتعه براى جبران توهینى است که‏نسبت‏به زن در امر طلاق قبل از نزدیکى‏حاصل شده است. هرچند این نظر با توجه به سوابق‏فقهى، بعید به نظر نمى‏رسد اما بهتر است‏گفته شود نزدیکى ، شرط استحقاق زن به‏مهر المثل است وگرنه هرگاه طلاق قبل ازنزدیکى توهین تلقى شود، طلاق بعد ازیک بار نزدیکى توهین آمیزتر خواهد بودو مى‏بایست در برابر آن هم چیزى علاوه‏بر مهرالمثل رداخت‏شود، در صورتى که‏مى‏دانیم چنین نیست و به محض وقوع‏نزدیکى زن مستحق مهرالمثل مى‏شود ونه بیشتر حتى اگر طلاق بلافاصله پس ازنزدیکى واقع گردد.

  ﺷﺮوط ﺿﻤﻦ ﻋﻘﺪ ازدواج 

  ﺷﺮوﻃﻲ ﻛﻪ ﺿﻤﻦ ﻳﻚ ﻋﻘﺪﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻣﻄﺮح ﺷﻮد ﺑـﻪ ﺳـﻪ دﺳـﺘﻪی ﺻـﺤﻴﺢ، ﺑﺎﻃـﻞ و ﻏﻴـﺮ ‫ﻣﺒﻄﻞ و ﺑﺎﻃﻞ و ﻣﺒﻄﻞ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. ﻣﺎده232 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ:»ﺷﺮوط ﻣﻔﺼﻠﻪ ذﻳـﻞ ﺑﺎﻃـﻞ‫اﺳﺖ وﻟﻲ ﻣﺒﻄﻞ ﻋﻘﺪ ﻧﻴﺴﺖ:  ‫1- ﺷﺮﻃﻲ ﻛﻪ اﻧﺠﺎﻣﺶ ﻏﻴﺮ ﻣﻘﺪور ﺑﺎﺷﺪ؛  ‫2-ﺷﺮﻃﻲ ﻛﻪ در آن ﻧﻔﻊ و ﻓﺎﻳﺪه ﻧﺒﺎﺷﺪ؛  ‫3-ﺷﺮﻃﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺸﺮوع ﺑﺎﺷﺪ؛«  ‫و در ﻣﺎده 332 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ ﻧﻴﺰ آﻣﺪه اﺳﺖ :»ﺷﺮوط ﻣﻔﺼﻠﻪ ذﻳﻞ ﺑﺎﻃﻞ و ﻣﻮﺟﺐ ﺑﻄـﻼن ﻋﻘـﺪ   ‫اﺳﺖ:   1- ﺷﺮط ﺧﻼف ﻣﻘﺘﻀﺎی ﻋﻘﺪ؛    ‫2- ﺷﺮط ﻣﺠﻬﻮﻟﻲ ﻛﻪ ﺟﻬﻞ ﺑﻪ آن ﻣﻮﺟﺐ ﺟﻬﻞ ﺑﻪ ﻋﻮﺿﻴﻦ ﺷﻮد.«     اﻣﺎﺳﺎﻳﺮﺷﺮوط درﺻﻮرﺗﻲﻛﻪ ﻣﻮرد ﺗﻮاﻓﻖ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮاﻫﺪﺑﻮد. )ﺷـﻬﻴﺪﺛﺎﻧﻲ، اﻟﺮوﺿـﻪ ‫اﻟﺒﻬﻴﻪ ﻓﻲ ﺷﺮحاﻟﻠﻤﻌﻪاﻟﺪﻣﺸﻘﻴﻪ، 2، 563( اﻣﺎ دراﻳﻦﻛﻪ ﻫﻴﭻﮔﺎه ﻧﻤﻲﺗﻮان ﻃﺮﻓﻴﻦ ﻳﺎ ﻳﻜﻲ از آﻧﻬـﺎ را ﺑـﺮ ‫ﭘﺬﻳﺮش ﺷﺮﻃﻲ ﻋﻠﻴﻪ ﻳﺎ ﻟﻪ دﻳﮕﺮی اﺟﺒﺎرﻛﺮد ﺗﺮدﻳﺪی وﺟﻮد ﻧـﺪارد. ﻫﻤـﻴﻦ ﻣﺒﻨـﺎ درﻣـﻮرد ﻋﻘـﺪ ﻧﻜـﺎح  ‫ﻧﻴﺰدﻗﻴﻘﺎً وﺟﻮد دارد ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺮﻃﻲ را ﻣﻲﺗﻮان ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻛﻪ اوﻻً در زﻣﺮه ﺷﺮوط ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺎﺷﺪ. ﺛﺎﻧﻴـﺎً  ‫ﻣﻮرد ﺗﻮاﻓﻖ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﻗﺮار ﺑﮕﻴﺮد.  ‫ﺷﺮط ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ‫اﻳﻦﻛﻪ آﻳﺎ ﻣﻬﺮﻳﻪ دﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی اﻋﻢ اﺳﺖ ﻳﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی اﺧﺺ ﻳﻌﻨﻲ ﻗﺮض، ﻣﺤﻞ ﻧﻈﺮ اﺳﺖ.اﮔﺮ آنﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ از ﻣﺎده2801 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ اﺳﺘﻨﺒﺎط ﻣﻲﺷﻮد، ﺑـﻪ ﻣﻌﻨـﺎی دﻳﻨـﻲ ﺑﺎﺷـﺪ ﻛـﻪ در ﻧﺘﻴﺠـﻪﻣﻌﺎوﺿﻲ ﺑﻮدن ﻧﻜﺎح ﺑﺮ ذﻣﻪ زوج آﻣﺪه، ﻧﻤﻲﺗﻮان ﺷﺮﻃﻲ ﺑﻪ ﻧﺎم ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ را درﺳﺖ داﻧـﺴﺖ. ﭼـﻮنﺑﺎ ﻗﻮاﻋﺪ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﺮاردادﻫﺎ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ در ﻋﻘﻮد اﺟﻞ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻌﻠﻮم ﺑﺎﺷﺪ، ﺳﺎزﮔﺎر ﻧﻴﺴﺖ. ازﺳﻮی دﻳﮕـﺮ،اﮔﺮ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻛﻪ در واﻗﻊ زوﺟﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﻋﻘﺪ ﻣﻬﺮﻳﻪ را ﻓﺮﺿﺎً ﻗـﺒﺾ ﻛـﺮده و ﺑـﻪ زوج رد ﻛـﺮده اﺳﺖ، ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻗﺮض ﺑﺎﺷﺪ ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ در ﻣﻮرد آن ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺧﺼﻮﺻﺎً زﻣـﺎﻧﻲﻛـﻪ از‫ﺟﺎﻧﺐ داﺋﻦ ﻳﻌﻨﻲ زوﺟﻪ ﻣﻄﺮح ﺷﻮد؛ ﭼﻮن ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦﻛﻪ در ﻋﻘﺪ ﻗـﺮض اﺟـﻞ ﺻـﺮﻓﺎً ﺑـﺮای زﻣـﺎنﭘﺮداﺧﺖ اﺳﺖ، ﻣﺎ ﻧﻴﻢﻧﮕﺎﻫﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﺒﺎدی ﻧﻜﺎح دارﻳﻢ و از اﻳﻦ ﺣﻴﺚ ﺑﺎز ﻏﺮری ﺑﻪ اﻳـﻦ ﻣﻘـﺪاررا ﺗﺤﻤﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد. اﻟﺒﺘﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ آن را ﺑﺎ ﻋﻘﺪ ﻗﺮض ﻣﻄﻠﻖ ﻳﻜﺴﺎن ﮔﺮﻓﺖ وﮔﻔﺖ ﺷـﺮطﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒـﻪﺻﺮﻓﺎً ﺑﺮای ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻋﻘﺪ اﺳﺖ. ﭼﻮن در ﻗﺮض ﻣﻄﻠﻖ ﻣﺪﻳﻮن ﻫﺮ وﻗﺖ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﻣـﻲﺗﻮاﻧـﺪ دﻳـﻨﺶ را اداﻛﻨﺪ و در ﺻﻮرت اﻣﺘﻨﺎع داﺋﻦ، در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛﻪ اﺟﺒﺎرش ﻣﻤﻜﻦ ﻧﺸﻮد ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ دﻳﻦ را ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﺑـﺴﭙﺎرد.ﺑﺮﺧﻼف ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﻛﻪ ﺑﺼﻮرت ﺷﺮط ﻓﻌﻠﻲ در ﺿﻤﻦ ﻳﻚ ﻗﺮارداد ﻻزم ﺷﺮط ﺷـﺪه و ﺗﺨﻠـﻒ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ. ﭘﺲ ﺣﺘﻲ در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛﻪ زوج داراﻳـﻲ ﻓﺮاواﻧـﻲ دارد و ﺑـﻪ راﺣﺘـﻲ ﻣـﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﻣﻬﺮﻳـﻪیزوﺟﻪاش را ﺑﭙﺮدازد، اﮔﺮ دﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ اﻗﺪاﻣﻲ زد ﺑﺮ زوﺟﻪ ﻻزم ﻧﻴﺴﺖ آن را ﺑﭙﺬﻳﺮد. اﻣﺎ اﮔﺮ ﻣﻬﺮﻳـﻪرا ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻛﺮد و ﺑﺎ اﻧﻜﺎر زوج ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪ، از اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ زوج ﻏﺎﺻـﺐ ﻣﺤـﺴﻮب ﺷـﺪه و اﮔـﺮ ﻣﻬﺮﻳـﻪﻋﻴﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ و در ﻳﺪ زوج ﺗﻠﻒ ﺷﻮد، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﻗﻴﻤﺖ از روز اﻧﻜـﺎر ﺗـﺎ روز ﺗﻠـﻒ را ﺑـﻪ زوﺟـﻪﺑﭙﺮدازد.)ﺷﻬﻴﺪ اول،اﻟﻠﻤﻌﻪ اﻟﺪﻣﺸﻘﻴﻪ،402( ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﺒﻨﺎ ﻗﻀﻴﻪ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻣﻬﺮ ﻛﻪ در ﺳﺎل6731 ﺑﻪ ﺗـﺼﻮﻳﺐﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮرای اﺳﻼﻣﻲ رﺳﻴﺪ)ﻣﻬﺮی،ﻣﺠﻠﻪ ﺣﻘﻮق زﻧﺎن، 8، 41( ﻣﺒﻨﺎی ﻓﻘﻬﻲ ﻧـﺪارد ﭼـﻮن ﻣـﺴﺘﻠﺰمرﺑﺎی در ﻗﺮض ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﻳﻦﻛﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ را وﺟﻪ راﻳﺞ ﻗﺮار دادهاﻧﺪ و ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﻮاﻓﻖ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺑﻮده و ازﺳﻮی دﻳﮕﺮ زوﺟﻪ ﺧﻮد آن را ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﻜﺮده و ﻧﺮخ ﺗﻮرم ﻣﻮﺟﺐ ﻛﻢ ﺷﺪن ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺷﺪه ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ دﻟﻴﻠـﻲﺑﺮای ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﭼﻮن اﮔﺮ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻪ آن ﺷﺪﻳﻢ ﺑﺎﻳﺪ در ﻫﻤﻪ ﻣﻮارد ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺗﻌـﺪﻳﻞ ﺷـﻮد. ﻳﻌﻨـﻲاﮔﺮ ارزش ﻣﻬﺮﻳﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻫﻢ ﻳﺎﻓﺖ، زوج در ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﻌﺪﻳﻞ ﻧﻤﺎﻳﺪ و ﺑـﺪﻳﻦ ﻃﺮﻳـﻖ ﻣﻴـﺰان دﻳـﻦ ﻛـﻪﺳﺎﺑﻘﺎً ﺑﺮ ﻋﻬﺪهاش آﻣﺪه ﺑﻮد را ﻛﺎﻫﺶ دﻫﺪ. اﻳﻦ ﻧﻴﺰ درﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻮن ﭼﻴﺰی ﻛﻪ ﺑﺮ ذﻣﻪ ﻛـﺴﻲ ﺑـﻪ ‫ﻋﻨﻮان دﻳﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﺪ، ﺑﺪون دﻟﻴﻞ ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﻧﻤﻲﺷﻮد. ﭘﺲ ﺗﻌـﺪﻳﻞ ﻣﻬﺮﻳـﻪ ﻣـﻮرد ﻗﺒـﻮل ﻧﻴـﺴﺖ ﻣﮕـﺮ ‫اﻳﻦﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻬﺎت دﻳﮕﺮی ﺗﻤﺴﻚ ﻛﻨﻴﻢ. ﻣﺜﻼً ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﻣﻼک در ﻣﻬﺮﻳـﻪ ﻗـﺪرت ﺧﺮﻳـﺪ اﺳـﺖ و زﻣـﺎن ‫ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪرت ﺧﺮﻳﺪ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﺷـﻮد ﻛـﻪ در اﻳـﻦ ﺻـﻮرت ﺗﻌـﺪﻳﻞ آن ﺗﻮﺟﻴـﻪ ﺧﻮاﻫـﺪ ﺷـﺪ.   

ﺷﺮط ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ

  ازﺟﻤﻠﻪ ﺷﺮوط ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﻣﺘﻌﺪدی ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ از ﺟﺎﻧﺐ زوﺟﻴﻦ در ﺿﻤﻦ ﻋﻘﺪ ﻧﻜﺎح ﻣﻄﺮح ﺷﻮد  ‫ﺷﺮط ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ و وﺳﻊ داراﻳﻲ زوج اﺳﺖ. ﺑﺮاﻳﻦ اﺳﺎس ﺗﺎ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺘﻄﺎﻋﺘﻲ‫ﺑﺮای زوج ﺣﺎﺻﻞ ﻧﺸﻮد زوﺟﻪ ﻣﺴﺘﺤﻖ درﻳﺎﻓﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻟﺬا ﻓﻘﻂ ﺑﺎ اﺣﺮاز اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ ﻣـﺎﻟﻲ ‫زوج دﻋﻮای ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ازﺟﺎﻧﺐ او در دادﮔﺎه ﻣﺴﻤﻮع ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. اﻣﺎ اﻳﻦﻛﻪ آﻳـﺎ ﺧـﻮد ﺷـﺮط ﻋﻨـﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ در زﻣﺮهی ﺷﺮوط ﺻﺤﻴﺢ ﻗﺮار ﻣﻲﮔﻴﺮد ﻳﺎ ﻧﻪ ﻣﺤﻞ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ. از ﻳﻚ ﺳﻮ ﺑﺎ وﺟﻮدﺷـﺮط ‫ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ در ﻋﻘﻮد ﭼﻮن زﻣﺎن اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ ﻣﻌﻠﻮم ﻧﻴﺴﺖ، ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺮدد در ﻋﻮض و در ﻧﺘﻴﺠـﻪ ﻏـﺮر ‫ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. و ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ ﻣﻲداﻧﻴﻢ ﻋﻠﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺪار ﺛﻤﻦ ﺷﺮط اﺳـﺖ.)ﻣـﺎده 243 ﻗـﺎﻧﻮن ﻣـﺪﻧﻲ( ﺑـﻪ‫اﺗﻔﺎق ﻓﻘﻴﻬﺎن ﻋﻘﺪ ﺑﻪ ﺣﻜﻢ ﻳﻜﻲ از ﻣﺘﻌﺎﻗﺪﻳﻦ ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻴﺴﺖ. )ﺷﻬﻴﺪ ﺛﺎﻧﻲ،اﻟﺮوﺿﻪ اﻟﺒﻬﻴﻪ، 2،62( ﺷﺮط ‫ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ در ﻋﻘﺪ ﻧﻴﺰ آن را ﻣﻨﻮط ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد ﺑﻪ وﻗﻮع ﺻﻔﺘﻲ، در ﻳﻜﻲ از ﻃـﺮﻓﻴﻦ، ﻛـﻪ زﻣـﺎﻧﺶ ‫اﺻﻼً ﻣﻌﻠﻮم ﻧﻴﺴﺖ، درﻧﺘﻴﺠﻪ زﻣﺎن ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻌﻠﻮم ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑـﻮد و اﻳـﻦ ﻧﻴـﺰ ﻳﻜـﻲ از ﻋﻮاﻣـﻞ ﺑﻄـﻼن ‫ﻗﺮارداد ﺑﺸﻤﺎر ﻣﻲآﻳﺪ. )اﻧﺼﺎری،ﻣﻜﺎﺳﺐ، 2،74 ( ﺣﺎل درﻧﻜﺎح اﮔﺮ ﻧﻈﺮ داﺷﺘﻴﻢ ﺑـﻪ ﺟﻨﺒـﻪی ﻣﻌﺎوﺿـﻲ  ‫ﺑﻮدن آن و ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﻏﺮر اﺳﺖ، اﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﻣﻬﺮﻳﻪ را ﻧﻴﺰ در ﺑﺮﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓـﺖ و ﻣﻮﺟـﺐ ﺑﻄـﻼنآن ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.اﻣﺎ ﺟﻨﺒﻪ ﻋﺒﺎدی ﺑﻮدن ﻧﻜﺎح را ﻧﻴﺰ ﻧﺒﺎﻳﺪ از ﻧﻈﺮ دور داﺷﺖ. آﻳﺎ ﺑﺎز ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﺒﻨﺎ ﻛﻪ ﻧﻜـﺎح  ‫ﻋﺒﺎدی اﺳﺖ ﻣﻲﺗﻮان ﮔﻔﺖ اﻳﻦ ﻣﻘﺪار ﺟﻬﻞ در ﻧﺤﻮهی ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ اﺷﻜﺎﻟﻲ اﻳﺠﺎد ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻛـﺮد؟ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻮرد را در ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﺑﻮدن ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮان ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻛﺮد و آن اﻳﻦﻛﻪ داﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﻞ ﺧﻮد زﻣﺎن اﺧـﺬ ‫ﻃﻠﺒﺶ را ﺗﺎ اﺟﻠﻲ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﺮای ﺧﻮد او ﻣﻌﻠﻮم ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﺗﺄﺧﻴﺮ ﻣﻲاﻧﺪازد. اﮔﺮ اﻳـﻦ ﺷـﺮط ‫ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺤﻮی ﺑﻪ ﺿﺮر زوج ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ آن را ﻧﭙﺬﻳﺮد. ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ ﻧﻴﺰ ﺧﻮد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑـﻪ  ‫دوﮔﻮﻧﻪ ﻣﻄﺮح ﺷﻮد: اول،ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪی ﻣﻄﻠﻖ. ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪﺻﺮف ﺣﺼﻮلاﺳﺘﻄﺎﻋﺖ زوج ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻬﺮﻳﻪ راﺑﭙﺮدازد و در ﻏﻴﺮاﻳﻦﺻﻮرت ﺣﻜﻢ ﻏﺎﺻﺐ را ﺧﻮاﻫﺪ داﺷﺖ. دوم، ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪی ﻋﻨﺪاﻻﺳـﺘﻄﺎﻋﻪ،ﻳﻌﻨﻲ ﺑﺎ ﺣﺼﻮل اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ و ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ زن ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺎﻳـﺪ ﺑﭙـﺮدازد. در اﻳـﻦ ﺧـﺼﻮص ﻗـﻮه ﻗـﻀﺎﺋﻴﻪ اﺧﻴـﺮاًﺑﺨﺸﻨﺎﻣﻪای ﺑﻪ ادارات ﺛﺒﺖ ارﺳﺎل ﻛﺮده ﻛﻪ ﻣﺘﻦ آن از اﻳﻦ ﻗﺮاراﺳﺖ:"ﺳﺮدﻓﺘﺮان ازدواج ﻣﻜﻠﻒاﻧـﺪدرﻣﻮﻗﻊ اﺟﺮای ﺻﻴﻐﻪ ﻋﻘﺪ و درﺻﻮرﺗﻲﻛﻪ زوﺟﻴﻦ درﻧﺤﻮهی ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳـﻪ ﺑﺮﻋﻨﺪاﻻﺳـﺘﻄﺎﻋﻪی ﻣـﺎﻟﻲزوج ﺗﻮاﻓﻖ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪﺻﻮرت ﺷﺮط ﺿﻤﻦ ﻋﻘـﺪ درج و ﺑـﻪ اﻣـﻀﺎی زوﺟـﻴﻦ ﺑﺮﺳـﺎﻧﻨﺪ."ﻫﻤـﺎنﻃﻮرﻛـﻪ  ‫ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲﺷﻮد. )وردی، ﻣﺠﻠﻪ ﺣﻘﻮق زﻧﺎن،7،21(ﻣﺘﻦ ﺑﺨﺸﻨﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﻛﻠﻤﻪی"ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ" اﺷﺎره دارد ﺑﻪ ﺟﺎﻳﺰ ﺑﻮدن اﻳﻦ ﺷـﺮط ﺑـﻪ ﻋـﻼوه ﺑـﺮ ﻋـﺪم‫ﻟﺰوﻣﺶ. ﭼﻮن ﻃﺒﻖ ﺑﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺳﺎﺑﻘﺎً داﺷﺘﻴﻢ اﻳﻦ ﺷﺮط ﭼﻮن از ﺷﺮوط ﺟﺎﻳﺰه اﺳـﺖ ﻫـﻴﭻ اﺟﺒـﺎری ﺑـﺮﭘﺬﻳﺮش آن ﺑﻪ ﻫﻴﭻﻛﺪام از ﻃﺮﻓﻴﻦ ﻋﻘﺪ ﻧﻤﻲﺗﻮان وارد ﻛﺮد. ﭘﺲ آنﭼﻪ ﺑﺮﺧﻲ از ﻧﻮﻳﺴﻨﺪهﮔﺎن ﻣﻄـﺮحﻛﺮدهاﻧﺪ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮﻟﺰوم درج ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ درﻋﻘﺪﻧﺎﻣﻪ)ﻣﺘﻮﻟﻲ اﻟﻤﻮﺗﻲ، ﻋﺪم ﻗﺪرت ﺑﺮﺗﺴﻠﻴﻢ ﻣﻬﺮﻳﻪوآﺛﺎرآن، ﻧﺪای ﺻﺎدق24-14/961( ﺑﺎﻗﻮاﻋﺪ اوﻟﻴﻪ ﺣﻘﻮﻗﻲ درﻣﻮرد ﺷﺮوط ﺳﺎزﮔﺎرﻧﻴﺴﺖ. ﺣﺘـﻲ درﻣـﻮردﭘﺬﻳﺮش اﻳﻦ ﺷﺮط ازﺟﺎﻧﺐ زوﺟﻪ ﻧﻴﺰﻣﻲﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﭘـﺲ از درک واﻗﻌـﻲ ﻣﻌﻨـﺎی ﻋﻨﺪاﻻﺳـﺘﻄﺎﻋﻪﺑﻮدن ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ازﻃﺮف او ﺳﺮدﻓﺘﺮﻋﻘﺪ ﻣﺠﺎز ﺑﻪ ﮔﻨﺠﺎﻧﺪن ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺮﻃﻲ درﺿـﻤﻦ ﻋﻘـﺪ ﺧﻮاﻫـﺪﺑﻮد. ﭼﻮن از ﺟﻬﺎﺗﻲ وﺟﻮد اﻳﻦ ﺷﺮط ﺑﻪ ﺿﺮر زوﺟﻪ ﺗﻤﺎم ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل ﻣﻲﺗﻮان آن را ﺑﻪﻣﺜﺎﺑﻪ ﺗﻌﻴﻴﻦ اﺟﻞ ﺑﺮای ﻣﻬﺮﻳﻪ داﻧﺴﺖ و اﻳﻦ ﻳﻚ ﺷﺮط ﺿﻤﻨﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺳـﻘﻮط ﺣـﻖ ﺣـﺒﺲزن ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ، و زوﺟﻪ ﺗﻨﻬﺎ در ﺻﻮرﺗﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ از ﺣﻖ ﺣﺒﺲ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺛﺎﺑـﺖ ﻧﻤﺎﻳـﺪ زوج ﺑـﻪﻫﻨﮕﺎم ﻋﻘﺪ اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ.)ﻛﺎﺗﻮزﻳﺎن، ﺣﻘﻮق ﺧﺎﻧﻮاده، 531( آن ﻫﻢ در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛـﻪ ﻗﺎﺋـﻞ ﺑـﻪﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪی ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﻧﻪ ﺣﺼﻮل اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ و ﺳﭙﺲ ﻣﻄﺎﻟﺒـﻪ زوﺟـﻪ. ﺣـﺎل درﺻـﻮرﺗﻲ ﻛـﻪزوﺟﻴﻦ ﺗﻮاﻓﻖ ﺑﺮ ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎم اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ ﻣﺎﻟﻲ زوج ﻧﻤﻮدﻧﺪ و اﻳﻦ اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎن ﻋﻤﺮﺑﺮاﻳﺶ ﺣﺎﺻﻞ ﻧﺸﺪ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻳﺮدﻳﻮن ﺑﺮذﻣﻪی وی ﺑﺎﻗﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ. )ﺷﻬﻴﺪﺛﺎﻧﻲ، اﻟﺮوﺿـﻪ اﻟﺒﻬﻴـﻪ ﻓـﻲ ‫ﺷﺮح اﻟﻠﻤﻌﻪ اﻟﺪﻣﺸﻘﻴﻪ، 2،463( و ﺑﺎﻳﺪ از ﻣﺤﻞ داراﻳﻲ ﻣﻴﺖ ﭘﺮداﺧﺖ ﺷﻮد. ‫ﻃﺮﻓﺪاران درج ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ ﺑﻮدن ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ درﺳﻨﺪ ازدواج، ﻧﺤﻮهی رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺑﻪ دﻋﻮیﻣﻬﺮﻳﻪ و اﺑﺰار ﻗﺮار دادن آن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان وﺳﻴﻠﻪای ﺑﺮای ﻣﺠﺒﻮرﻛﺮدن ﻣﺮد ﺑـﻪ ﻃـﻼق و ﻣﺘﺰﻟـﺰل ﻛـﺮدنﺧﺎﻧﻮادهﻫﺎ و ﺑﻪ زﻧﺪان اﻓﺘﺎدن ﺟﻤﻊ زﻳﺎدی از ﺟﻮاﻧﺎن ﻛﻪ ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎری از آنﻫﺎ ﻫﻨﻮز زﻧﺪﮔﻲ ﻣـﺸﺘﺮک را  ‫ﺷﺮو ع ﻧﻜﺮدهاﻧﺪ را دﻻﻳﻠﻲ ﺑﺮ ﻋﻘﻴﺪهی ﺧﻮدﺷﺎن ﻣﻲداﻧﻨﺪ. ازﻃﺮﻓﻲ ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﻲ آﺛﺎر ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ‫ﺑﻮدن ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺷﺪ ﻛﻪ درﻋﻤﻞ ﺑﻴﻦ اﻳﻦ دوﺗﻔﺎوت ﭼﻨﺪان زﻳﺎدی ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﻛﺮد. ﺧﺼﻮﺻﺎًﻛﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪی آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻬﻲ ﻣﻲﺷﻮد.‫ﺗﻔﺎوت ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ ﺑﻮدن ﭘﺮداﺧﺖ ﺑﺎﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﺑﻮدن آن ‫ﺷﺮط ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒـﻪ در ﻣﺎﻫﻴـﺖ ﺑـﺎ ﻋﻨﺪاﻻﺳـﺘﻄﺎﻋﻪ ﺗﻔـﺎوتﻫـﺎی زﻳـﺎدی دارﻧـﺪ. در ﻣﻬﺮﻳـﻪی ‫ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﺑﺎ دﻳﻨﻲ ﻣﻮاﺟﻬﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻮاره ﻓﻌﻠﻴﺖ داﺷﺘﻪ ﻧﻘﺶ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﺗﻨﻬﺎ اﻟﺰام زوج ﺑﺮ ﭘﺮداﺧـﺖ آن ‫ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺎ در ﻣﻬﺮﻳﻪی ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻌﻠﻴﺘﻲ وﺟﻮد ﻧﺪارد وﻟﻲ ﺑﺎ ﺣـﺼﻮل اﺳـﺘﻄﺎﻋﺖ ﻓﻌﻠﻴـﺖ   ‫ﻳﺎﻓﺘﻪ و زوج ﺑﺎﻳﺪ آن را ﺑﭙﺮدازد و ﻣﻨﻮط ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪی زوﺟﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﺗﻔﺎوت دﻳﮕﺮی ﻛـﻪ ﺑـﻴﻦ اﻳـﻦ ‫دو ﺷﺮط دﻳﺪه ﻣﻲﺷﻮد، اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻣﻬﺮﻳﻪی ﻋﻨﺪاﻻﺳﺘﻄﺎﻋﻪ ﺑﺎر اﺛﺒﺎت اﺳﺘﻄﺎﻋﺖ زوج ﺑﺮ ﻋﻬﺪهی ‫زوﺟﻪ اﺳﺖ و اوﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﻳﻦ ادﻋﺎ را اﺛﺒﺎت ﻛﻨﺪ. در ﺣﺎﻟﻲ ﻛـﻪ در ﺷـﺮط ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒـﻪ ﺑـﻮدن، ز  ‫اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ اﺳﺘﻨﺎد ﺑﻪ ادﻟﻪای ﻛﻪ ﻣﻲآورد اﻋﺴﺎرش را ﺛﺎﺑﺖ ﻧﻤﺎﻳﺪ. درﻣﺎده 156 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ آﻣـﺪه ‫اﺳﺖ: اﮔﺮ ﺑﺮای ﭘﺮداﺧﺖ ﻗﺮض ﺑﻪ وﺟﻪ ﻣﻠﺰﻣﻲ اﺟﻠﻲ ﻣﻌـﻴﻦ ﺷـﺪه ﺑﺎﺷـﺪ ﻣﻘـﺮض ﻧﻤـﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﻗﺒـﻞ ازﻧﻘﻀﺎی ﻣﺪت ﻃﻠﺐ ﺧﻮد را ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده ازﻣﻔﻬﻮم ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻳﻦ ﻣﺎده و آﻧﭽﻪ در ﻓﻘﻪ اﻣﺎﻣﻴـﻪ  ‫ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ)ﻫﻤﺎن، 2، 801( در ﻋﻘﺪ ﻣﻄﻠﻖ ﻣﻘﺮض ﻫﺮﮔﺎه ﺑﺨﻮاﻫـﺪ ﻣـﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﻃﻠـﺐ ﺧـﻮد را ‫ازﻣﺪﻳﻮن ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﻟﺬا در ﺻﻮرﺗﻲ ﻛﻪ ﻣﺪﻳﻮن، زوج ﺑﺎﺷﺪ و زوﺟﻪ ﻛـﻪ ﻣﻬﺮﻳـﻪاش را از او ﻃﻠﺒﻜـﺎر‫اﺳﺖ آن را ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﻤﺎﻳﺪ زوج ﺑﺎﻳﺪ از ﻋﻬﺪهی دﻳﻦ ﺧﻮد ﺑﺮآﻣﺪه و آن را ادا ﻧﻤﺎﻳﺪ. ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻛﻪ درﻋـﺮف ‫اﻣﺮوز ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ از ﺟﻨﺒﻪی ﻧﺤﻠﻪ و ﻣﻌﻴﺎر ﺻﺪق و راﺳﺘﻲ ﺷﻮﻫﺮ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زن ﺧﺎرج ﺷﺪه ﻣﻤﻜـﻦ اﺳـﺖ‫ﺑﻪ دﻻﻳﻞ دﻳﮕﺮی ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﺷـﻮد. ﺑﺮﺧـﻲ از زنﻫـﺎ ﺑﺪﻳﻨﻮﺳـﻴﻠﻪ ﻗـﺼﺪ ﻓـﺸﺎر آوردن ﺑـﻪ ﻣـﺮد وﺗﺤﻤﻴـﻞ ‫ﺧﻮاﺳﺘﻪای ﺑﺮ او را دارﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﻬﺮﻳﻪ اﺑﺰاری ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮای رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻣﺮاد و ﻣﻘﺼﻮد. ﺷﺎﻳﺪ راﻫﻜﺎر ﺑﺮﺧـی‫ﻣﺪاﻓﻌﺎن ﺣﻘﻮق زن ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎ ﺣﺬف ﻣﺎده 5011 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ و رﻳﺎﺳﺖ ﺷﻮﻫﺮ در ﺧﺎﻧﻮاده ﻣﻴـﺰان ‫ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﻴﺰ ﺗﺎ ﺣﺪ ﺑﺴﻴﺎری ﻛﺎﻫﺶ ﺧﻮاﻫﺪ ﻳﺎﻓﺖ و زﻧﺎن ﻧﻴﺰ ﺑﻪ آن راﺿﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑـﻮد)آنﭼـﻪ در ﻣـﻮرﺣﻘﻮق ازدواج ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻴﻢ،ﮔﺮوه ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان ﻣﺴﺎﺋﻞ زﻧﺎن،61( ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ دﻟﻴﻞ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ آﻧﻬـﺎ ﻣﻬﺮﻳـﻪ را  ‫وﺳﻴﻠﻪای ﻣﻲداﻧﻨﺪ ﺑﺮای اﻋﻤﺎل ﻗﺪرت ازﺳﻮی زﻧﺎن. اﻳﻦ اﻣﻜﺎن ﻫﻢ وﺟﻮد دارد ﻛـﻪ درﺻـﺪ زﻳـﺎدی اززﻧﺎن ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻛﻼﻫﺒﺮداری ﺑﺎ ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎی ﺳـﻨﮕﻴﻦ ازدواج ﻛـﺮده و ﺑﻼﻓﺎﺻـﻠﻪ ﭘـﺲ از ﻋﻘـﺪ ﺧﻮاﻫـﺎن‫ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺧﻮد ﺷﻮﻧﺪ. دراﻳﻦ ﻣﻴﺎن ﻣﺮدی ﻛﻪ ﺑﺎ اﻏﻔﺎل ازﺟﺎﻧﺐ زﻧﻲ ﺑﺎ اوازدواج ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻳﺎ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﭘﺮداﺧـﺖﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد و ﻳﺎ ﻫﻢ در ﺻﻮرت ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ و ﭘﺮداﺧﺖ، ﺳﺮﻣﺎﻳﻪی ﻋﻈﻴﻤﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺎﺻﻞ ﺗـﻼش  ‫و زﺣﻤﺖ ﻋﻤﺮش ﺑﺎﺷﺪ را ازدﺳﺖ داده اﺳﺖ. ‫ﺑﺎ اﻣﺘﻨﺎع زوج ازﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ،زوﺟﻪ دادﺧﻮاﺳﺖ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻛﻪ ﺧﻮد ﻣﺴﺘﻠﺰم ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﺰﻳﻨﻪدادرﺳﻲ زﻳﺎدی ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ1را ﺗﻘﺪﻳﻢ دادﮔﺎه ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد. دادﮔﺎه درﺻﻮرت اﻣﺘﻨﺎع زوج ودرﺧﻮاﺳﺖ زوﺟـﻪاوراﺣﺒﺲ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد ﺗﺎ از اﻳﻦ ﻃﺮﻳﻖ او را ﺑﺮ ﭘﺮداﺧﺖ دﻳـﻨﺶ اﺟﺒـﺎرﻛﺮده ﺑﺎﺷـﺪ. اﻳـﻦ ﺣـﺒﺲ ﺟﻨﺒـﻪﺷﺮﻋﻲ و ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ داﺷـﺘﻪ)ﻧﺠﻔـﻲ، ﺟـﻮاﻫﺮاﻟﻜﻼم،13،83( و)ﺷﻬﻴﺪﺛﺎﻧﻲ،اﻟﺮوﺿـﻪ اﻟﺒﻬﻴـﻪ ﻓﻴـﺸﺮح اﻟﻠﻤﻌـﻪاﻟﺪﻣﺸﻘﻴﻪ، 2،( وﻋﻘﻴﺪه ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ: درﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺠﺎزات ﺣـﺒﺲ ﺑـﺮای زوج درﺻـﻮرتﻋﺪم ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﭼﻮن ﺟﺮﻣﻲ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻧﺸﺪه، رﻳﺸﻪ ﻓﻘﻬﻲ ﻧﺪارد؛ درﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ، ﭼﻮن ﺑـﻪ ﻣﺤـﺾ‫وﻗﻮع ﻋﻘﺪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ دﻳﻦ ﺑﺮذﻣـﻪی زوج ﻣـﻲآﻳـﺪ و ﻓﺮﻗـﻲ ﺑـﺎ ﺳـﺎﻳﺮ دﻳـﻮن ﻧﺪاﺷـﺘﻪ، ﻟـﺬاﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ درﻣﻮرد ﺳﺎﻳﺮ دﻳﻮن ﻣﻤﺘﻨﻊ ﻣﺤﺒﻮس ﻣﻲﺷﻮد. دراﻳﻨﺠﺎ ﻧﻴﺰﻣﺤﺒﻮس ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻣﻨﺘﻬﻲ ﺗـﺎ ‫زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻋﺴﺎرش ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻮد.) ﻫﻤﺎن،2،31(  ‫‪ثبوت ﺣﻜﻢ اﻋﺴﺎردرﺻﻮرﺗﻲ ﺧﻮاﻫﺪﺑﻮد ﻛﻪ زوج دادﺧﻮاﺳﺖ اﻋـﺴﺎرﺧﻮد را ﺑـﻪ دادﮔـﺎه رﺳـﻴﺪﮔﻲﻛﻨﻨﺪه ﺑﻪ ﭘﺮوﻧﺪه ﺗﻘﺪﻳﻢ ﻛﻨﺪ ﺗﺎ دادﮔﺎه ﭘﺲ ازﺑﺮرﺳﻲ وﺗﺤﻘﻴـﻖ درﻣـﻮرد اﻋـﺴﺎرش ﺻـﺪور رأی ﻧﻤﺎﻳـﺪ. ‫اﻋﺴﺎرﻫﻢ دوﻧﻮع اﺳﺖ؛ اﻋﺴﺎرﻣﻄﻠﻖ واﻋﺴﺎرﻧﺴﺒﻲ. اﻋﺴﺎرﻣﻄﻠﻖ، ﺛﺒﻮت ﻋﺪم اﻣﻜـﺎن ﭘﺮداﺧـﺖ ازﺟﺎﻧـﺐﻣﺪﻳﻮن اﺳﺖ ﺑﺮای ﻫﻤﻴﺸﻪ.ﺑﺮﺧﻼف اﻋﺴﺎرﻧﺴﺒﻲ ﻛﻪ درآن ﻣﻌﺴﺮﻓﻘﻂ اﻵن ﻗـﺎدر ﺑـﺮ ﭘﺮداﺧـﺖ ﻧﻴـﺴﺖوﻟﻲ ﺑﻌﺪا ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ. ﭘﺲ ﺑﺎﺛﺒﻮت اﻋـﺴﺎر، زوج آزاد ﺧﻮاﻫـﺪ ﺷـﺪ و درﺻـﻮرﺗﻲ ﻛـﻪ اﻋﺴﺎرﻧـﺴﺒﻲ ﺑﺎﺷـﺪ، ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﺎده256ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ:"درﻣﻮﻗﻊ ﻣﻄﺎﻟﺒـﻪ ﺣـﺎﻛﻢ ﻣﻄـﺎﺑﻖ اوﺿـﺎع واﺣـﻮال ﺑـﺮایﻣﻘﺘﺮض ﻣﻬﻠﺖ ﻳﺎاﻗﺴﺎط ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ."ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪی ﻣـﻲﺷـﻮد و ﺷـﻮﻫﺮﻣﻜﻠّﻒ ﺑـﻪ ﭘﺮداﺧـﺖ آنﺑﺼﻮرت اﻗﺴﺎط ﻣﻲﺷﻮد. ﻣﻌﻴﺎر ﺗﻘﺴﻴﻂ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻫﻢ درآﻣﺪ ﻣﺮد ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮای ﻣﺮدی ﻛﻪ ﻣﺘﺄﻫـﻞ اﺳـﺖ ‫1 ﻫﺰﻳﻨﻪﻱ ﺩﺍﺩﺭﺳﻲ ﺩﺭﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﺪﻭﻱ ﺗﺎ ﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺭﻳﺎﻝ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ.٥/١ﺩﺭﺻﺪﻭﻣﺎﺯﺍﺩﺑﺮﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﺭﻳﺎل ﻣﻘﺪﺍﺭﻓﺰﻭﻧﻲ٢ﺩﺭﺻﺪ ‫ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ.)ﻳﺰﺩﺍﻥ ﺷﻨﺎﺱ، ﻋﻠﻲ، ﻫﺰﻳﻨﻪﻫﺎ ﻭ ﺗﻌﺮﻓﻪﻫﺎ، ﺻﻔﺤﻪ ١١( ﻳﻌﻨﻲ زوﺟﻪ دارد4/1 درآﻣﺪش و ﺑﺮای ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﻣﺮد3/1 آن ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮد. اﮔـﺮﻫﻢ ﻣﻴـﺰان درآﻣـﺪﻣﺮد ‫ﻣﻌﻠﻮم ﻧﺒﺎﺷﺪ.ﻛﺎرﺷﻨﺎس ﻣﻴﺰان آن را ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺧﻮاﻫﺪﻛﺮد.‫ﺷﻔﺎﻓﻴﺖ ﻗﺎﻧﻮن درﻣﻮرد ﻧﺤﻮهی ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ آﺷﻜﺎرﺷﺪ. اﻣﺎ ﮔﺎﻫﻲ اﻳﺮاداﺗﻲ درﻛﺎرﺧﻮد دادﮔﺎهﻫﺎ‫وﺟﻮد دارد. ﻣﺜﻼً درﻣﻮرد اﻋﺴﺎر زوج ﺑﺪون ﺑﺮرﺳﻲ وﺗﺤﻘﻴﻖ دﻗﻴﻖ ﺣﻜﻢ ﺻﺎدر ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﻓﺮدی را ﻛـﻪ  ‫ﻣﻜﻨﺖ و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ دارد را ﻣﻌﺴﺮ اﻋﻼم ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ و از اﻳﻦ راه ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪی ﻣﻲﺷﻮد، اﻟﺒﺘﻪ درﺧـﻮد  ‫ﻗﺴﻂ ﺑﻨﺪی ﻫﻢ اﺷﻜﺎﻻت ﻓﺮاواﻧﻲ وﺟﻮد دارد، ازﺟﻤﻠﻪ اﻳﻦﻛﻪ ﺿﻤﺎﻧﺖ اﺟﺮاﻳﻲ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﻧﺪارد و ﻣﻤﻜـﻦ ‫اﺳﺖ ﻣﺮدی ﻛﻪ ﻣﺎه اول ﺑﺪﻫﻲاش را ﭘﺮداﺧﺘﻪ، ﻣﺎه دوم ﭘﺮداﺧﺖ ﻧﻜﻨﺪ و ﺑﺎز زوﺟﻪای ﺧﻮاﻫﺪ ﻣﺎﻧـﺪ ﻛـﻪ ‫ﺑﺮای اﺣﻘﺎق ﺣﻘﺶ ﺑﺎﻳﺪ دوﺑﺎره ﺑﻪ دادﮔﺎه ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﻨﺪ وﻣﺪت زﻣﺎن زﻳـﺎدی ازوﻗـﺘﺶ ر در راﻫﺮوﻫـﺎی ‫دادﮔﺎه ﺳﭙﺮی ﻛﻨﺪ. ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﺸﺎﻫﺪات اﻛﺜﺮﻣﺮدان ﻫﻢ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺗﺮﻓﻨﺪی ﺑﺮای ﻋﺪم ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳـﻪ و ‫در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻛﺮدن ﻣـﺴﻴﺮرﺳﻴﺪﮔﻲ ﺑـﻪ ﭘﺮوﻧـﺪه ﻫـﺴﺘﻨﺪ.ﮔﺬﺷـﺘﻪ از اﻳـﻦ ﺑﻌـﺪازاﺛﺒﺎت اﻋـﺴﺎرزوج ‫دردادﮔﺎه وی ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ دادﺧﻮاﺳﺖ ﺗﻤﻜﻴﻦ ﺑﺪﻫﺪودرﺻﻮرت ﻋﺪم ﺗﻤﻜـﻴﻦ ازﺟﺎﻧـﺐ زوﺟـﻪ وی ﻧﺎﺷـﺰ ‫ﻣﺤﺴﻮب ﺧﻮاﻫﺪﺷﺪوﻧﺸﻮز ﻫﻢ از ﻣﻮﺟﺒﺎت ﺳﻘﻮط ﻧﻔﻘﻪ ﺷﻤﺮده ﻣﻲ ﺷﻮد1.)ﻫﻤﺎن.2/793( اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻫﻢ  ‫ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﻓﻘﻴﻬﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻋﺴﺎر را ﻣﺴﻘﻂ ﺣﻖ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ و در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺣﻖ ﺣﺒﺲ ﻣﻲداﻧﻨﺪ.)اﺑﻦ ادرﻳﺲ،‫اﻟﺴﺮاﺋﺮ،2،85( ﻋﺪهای ﻫﻢ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﺪﻳﻦﮔﻮﻧﻪ دﻟﻴﻞ آوردهاﻧﺪ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﻣـﻮرد ﺑـﻪ ﺣﻜـﻢ ﻗـﺎﻧﻮن ‫ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺣﺎل ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻞ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪ و ﻣﺴﻘﻂ ﺣﻖ ﺣﺒﺲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ ﺑﻮﻳﮋه اﻳﻦ ﻧﻈﺮ در ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎی ﺳـﻨﮕﻴﻦ ‫راﻳﺞ ﻣﻨﻄﻘﻲﺗﺮ اﺳﺖ و زوﺟﻪ ﺑﺎﻳﺪ از ﺳﺎﻳﺮ ﺿﻤﺎﻧﺖ اﺟﺮاﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺤﻜﻮﻣﻴﺖﻫـﺎی ﻣـﺎﻟﻲ اﺳـﺘﻔﺎده‫ﻛﻨﺪ.)ﻣﻬﺮﻧﺎﻣﻲ، ﻣﺠﻠﻪ ﻛﺎﻧﻮن وﻛﻼ،173 /17( اﻣﺎ ﺑﺴﻴﺎری از ﻓﻘﻴﻬﺎن و اﻧﺪﻳـﺸﻤﻨﺪان ﺣﻘـﻮق اﺳـﻼﻣﻲ ‫ﺛﺒﻮت اﻋﺴﺎر را ﻣﺴﻘﻂ ﺣﻖ ﺣﺒﺲ ﻧﻤﻲداﻧﻨﺪ وﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ : درﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﭼﻨﻴﻦ ﺣـﺎﻟﺘﻲ ﻣﻄﺎﻟﺒـ ﻣﻬﺮ از او اﻣﻜﺎن ﻧﺪارد وﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ داﻧﺴﺖ ﻛﻪ اﻣﻜﺎن ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از ﺣـﻖ ﺣـﺒﺲ ﻣﻼزﻣـﻪﻧﺪارد.                          ‫٢ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻣﺸﻮﺭﺗﻲ ﺷﻮﺭﺍﻱ ﻋﺎﻟﻲ ﻗﻀﺎﻳﻲ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﻣﺪﻧﻲ ﺧﺎﺹ,ﺗﺎﺭﻳﺦ ٣/٧/٣٦٣١ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻳﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺣﺎﻝﺑﺎﺷﺪ ﺑﺎ ﻋﺪﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﺯﻭﺝ ﺑﺮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﻘﺪ ﻭﮐﺴﺮ ﻧﻤﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﻄﻮﺭ ﺍﻗﺴﺎﻁ, ﺁﻳﺎ ﺯﻭﺟﻪ ﺗﺎ ﻭﺻﻮﻝ ﮐﻠﻴﻪ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺣﻖﺣﺎل ﻛﻪ اوﺿﺎع واﺣﻮال ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺗﺎﺣﺪودی ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﻣﻲﺗـﻮان ﺑـﻪ ﻧﻈﺮﻳـﺎت درﻣـﻮرد ﻣﻬﺮﻳـﻪﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻛﺮد و از اﻳﻦ ﭼﺸﻢ اﻧﺪاز ﺻﺤﺖ و ﺳﻘﻢ ﻫﺮﻳﻚ را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮارداد. ﻇﺎﻫﺮاً ﺑﺎ ﺳﻪ دﻳـﺪ ﺑـﻪﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﮕﺮﻳﺴﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. دﻳﺪﮔﺎه اول ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﻣـﺎﻟﻲ آن ﻧﻈـﺮ دارد، ﮔـﺎﻫﻲ آن راﺑـﺮای ﺟﺒـﺮانﻛﻤﺒﻮد ﺳﻬﻢ اﻻرث زﻧﺎن ﻣﻴﺪاﻧﺪ وﮔﺎﻫﻲ ﻫﻢ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪای ﺑﺮای زﻧﺪﮔﻲ آﻳﻨﺪه زن. دﻳﺪﮔﺎه دوم ﻣﻬﺮﻳـﻪ راﺑﺮای اﻳﺠﺎد اﺣﺴﺎس ﻣﺴﻮوﻟﻴﺖ ﻣﺮد در ﺑﺮاﺑﺮ زن ﻳﺎﻫﻢ وﺟﻮد اﺳـﻠﺤﻪای دﻓـﺎﻋﻲ ﺑـﺮای زن ﺗـﺎ ﻫﺮﮔـﺎهازﺟﺎﻧﺐ ﻫﻤﺴﺮش اﺣﺴﺎس ﺧﻄﺮ ﻛﺮد. او رادرآن ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻗﺮار دﻫﺪ، ﻣﻲداﻧـﺪ. اﻣـﺎ دردﻳـﺪﮔﺎه ﺑﺮﮔﺰﻳـﺪه وﺑﺮﺗﺮ، ﻣﻬﺮﻳﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪی ارج و اﺣﺘﺮاﻣﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮد ﺑﺮای زن ﻗﺎﺋﻞ اﺳﺖ و ﻣﻈﻬﺮﺗﻌﻬﺪ ﻣﺮد ﺑﺮای ﺗﺄﻣﻴﻦ‫ﺑﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ آنﭼﻪ ﺑﻴﺎن ﺷﺪ دو دﻳﺪﮔﺎه اول ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ از ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﭼﻨﺪان ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷـﻨﺪاﻣﺎ ﻧﻈﺮﺳﻮم درﻫﺮﺣﺎل ﻣﺜﻤﺮ ﺛﻤﺮ ﺧﻮاﻫﺪﺑﻮد. ﭘﺲ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ اﺳﺖ درﻣﻮرد ﻣﻬﺮﻳﻪﻫـﺎی ﺳـﻨﮕﻴﻦ ﻫـﻢ ﺑـﻪﺑﺤﺚ ﺑﭙﺮدازﻳﻢ. ﻫﺮﭼﻨﺪ آﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ"واﺗﻴﺘﻢ اﺣﺪﻳﻬﻦ ﻗﻨﻄﺎرا"1 دررواﻳﺎت اﺋﻤﻪ ﺑـﻪ ﻣﻬﺮﻳـﻪﻫـﺎی ﺳـﻨﮕﻴﻦﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﺪه2 واﻳﻦ ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎ اوﻻً و ﺑﺎﻟﺬات ﻫﻴﭻ ﻣﻤﻨﻮﻋﻴﺘﻲ ﻧﺪارﻧﺪ و اﺣﺎدﻳﺚ ﻓﺮاواﻧﻲ ﻫﻢ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨـﻪدارﻳﻢ ﻛﻪ ﻣﻴﺰان ﻣﻬﺮﻳﻪ را ﺑﺮاﺳﺎس ﺗﺮاﺿﻲ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﻣﻲداﻧﺪ اﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮان اﺷﻜﺎﻻﺗﻲ ﻓﻘﻬﻲ-ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻫـﻢﺑﺮآن وارد ﻛﺮد ﻛﻪ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ اﺷﺎره ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦﮔﻮﻧﻪ از ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ از اﺋﻤﻪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑـﻪ ﻋـﺮف زﻣـﺎنﺧﻮدﺷﺎن ﺑﺎﺷﺪﻛﻪ ﻋﺎدﺗﺎً ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎ ﻋﻨﺪاﻟﻌﻘﺪ ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻲﺷﺪه و اﻓﺮاد ﺑﺎ در ﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻴـﺰان داراﻳـﻲ وﺛﺮوت ﺧﻮد ﺑﺴﻴﺎری اوﻗﺎت ﻣﻘﺎدﻳﺮ ﻓﺮاواﻧﻲ را ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺗﻌﻴﻴﻦ و ﭘﺮداﺧﺖ ﻣﻲﻛﺮدهاﻧﺪ. ‫ ﺑﺤﺚ را ﺑﺎ ﻳﻚ ﺳﺆال ﭘﻲ ﻣﻲﮔﻴـﺮﻳﻢ. آﻳﺎﻣﻬﺮﻳـﻪﻫـﺎﻳﻲ ﻛـﻪ از ﻫﻤـﺎن اول ﻣﻌﻠـﻮم اﺳـﺖ ﺷـﻮﻫﺮﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ آن را ﺑﭙﺮدازد ﺷﺮﻋﻲ اﺳﺖ؟ درﭘﺎﺳﺦ ﻣﻲﮔﻮﻳﻴﻢ: ﺑﻨﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻬﺮﻳﻪﻫـﺎﻳﻲ ﻫـﺮ ﭼﻨـﺪﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﺍﺯ ﺗﻤﮑﻴﻦ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ:ﺯﻭﺟﻪ ﺗﺎ ﻭﺻﻮﻝ ﻣﻬﺮﻳﻪ ﺣﻖ ﺍﻣﺘﻨﺎﻉ ﺍﺯ ﺗﻤﮑﻴﻦ ﻭ ﺍﺳﺘﺤﻘﺎﻕ ﻧﻔﻘﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ٥٨٠١ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺪﻧﻲ  ‫ﺩﺍﺭﺩ.)ﺭﺟﻮﻉ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺰﻭﻩ ﺳﺆﺍﻻﺕ ﮐﻤﻴﺴﻴﻮﻥ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺷﻮﺭﺍﻱ ﻋﺎﻟﻲ ﻗﻀﺎﻳﻲ,ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻳﮏ, ﺻﻔﺤﻪ ﺳﻲ(                                                                                ‫١ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ،ﺁﻳﻪ٠٢   2 ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﻮﺷﺎﺀ ﻋﻦ ﺍﻟﺮﺿﺎ)ﻉ("ﺳﻤﻌﺘﻪ ﻳﻘﻮﻝ:ﻟﻮ ﺍﻥ ﺭﺟﻼﺗﺰﻭﺝ ﺍﻣﺮﺍﻩ ﻭﺟﻌﻞ ﻣﻬﺮﻫﺎ ﻋﺸﺮﻳﻦ ﺍﻟﻔﺎ ﻭﺟﻌﻞ ﻻﺑﻴﻬﺎﻋﺸﺮﻩ ﺁﻻﻑ ﮐﺎﻥ  ‫ﺍﻟﻤﻬﺮﺟﺎﺋﺰﺍﻭﺍﻟﺬﻱ ﺳﻤﺎﻩ ﻻﺑﻴﻬﺎ ﮐﺎﻥ ﻓﺎﺳﺪﺍ."ﻭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻟﺸﻴﻌﻪ.ﺑﺎﺏ٩ﺍﺯﺍﺑﻮﺍﺏ ﻣﻬﺮ.ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻭﻝﺷﺮﻋﻴﺖ دارﻧﺪ، اﻣﺎ ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎی ﻏﻴﺮﻋﻘﻼﻳﻲ اﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﻔﺎﻫﺖ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﻮد، ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ را ﺑﺎﻃـﻞ ﺧﻮاﻫـﺪ ﻛـﺮد. ‫ ‫ﺛﺎﻧﻴﺎً درﻋﻘﻮد و ﻗﺮاردادﻫﺎ ﻗﺪرت ﺑﺮﺗﺴﻠﻴﻢ ﻣﻌﺘﺒﺮ اﺳـﺖ. ﻧﻤـﻲﺗـﻮان دراﻳﻨﺠـﺎ اﺷـﻜﺎل ﻛـﺮد ﻛـﻪ ﻗـﺪرتﺑﺮﺗﺴﻠﻴﻢ در زﻣﺎن اﻧﺠﺎم ﺗﻌﻬﺪﻻزم اﺳﺖ،ﻳﻌﻨﻲ دراﻳﻨﺠﺎ ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ زن و ﻧﻪ درﻣﻮﻗـﻊ ﻋﻘـﺪ. ﭼـﻮن اوﻻً  ‫زﻣﺎن ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻌﻠﻮم ﻧﻴﺴﺖ وﺛﺎﻧﻴﺎً ﻓﺮض ﻣﺎ ﺑﺮﻣﻮردی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ درآﻳﻨﺪه اﺣﺘﻤﺎل ﻋﻘﻼﻳـﻲ ﺗﻮاﻧـﺎﻳﻲ ‫زوج در ﭘﺮداﺧﺖ آن ﺑﺴﻴﺎر ﺿﻌﻴﻒ ﺑﺎﺷﺪ. ﻟﺬاﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻲ ازﺣﻘﻮﻗﺪاﻧﺎن ﻣﺪﻧﻲ ﻣـﻲﮔﻮﻳﻨـﺪ: ﺷـﻮﻫﺮﺑﺎﻳﺪ‫ﻗﺪرت ﺑﺮ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻣﻬﺮﻳﻪ را داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ واﻻ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻬﺮ درﺳﺖ ﻧﻴﺴﺖ. )ﺣﻘﻮق ﻣـﺪﻧﻲ، اﻣـﺎﻣﻲ، 4،644(اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻳﻚ اﺷﻜﺎل ﻫﻢ ﺑﺮﻛﻼﻣﺸﺎن وارد ﺑﺎﺷﺪ وآن اﻳﻦﻛﻪ ﻗـﺪرت ﺑﺮﺗـﺴﻠﻴﻢ راﻣﻄﻠـﻖ ﮔﺮﻓﺘـﻪاﻧـﺪ،  ‫درﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻗﺪرت ﺑﺮﺗﺴﻠﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻨﺪاﻟﻤﻄﺎﻟﺒﻪ ﻣﻮﺟﻮد ﺑﺎﺷﺪ ﻧﻪ ﻋﻨﺪاﻟﻌﻘﺪ.ﻧﻜﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ذﻛﺮ دﻳﮕﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎوﺟﻮد ﻣﻬﺮﻳﻪﻫﺎی ﺳﻨﮕﻴﻦ اﮔﺮ زوﺟﻪ ازﺣـﻖ ﺣﺒـﺴﻲ ﻛـﻪ در ‫ﻓﻘﻪ )ﺷﻬﻴﺪﺛﺎﻧﻲ،اﻟﺮوﺿﻪ اﻟﺒﻬﻴﻪ ﻓﻲ ﺷﺮح اﻟﻠﻤﻌﻪ اﻟﺪﻣﺸﻘﻴﻪ، 2،763( و در ﻣﺎده 6801 ﻗﺎﻧﻮن ﻣﺪﻧﻲ ﺑﺮای ‫وی ﻟﺤﺎظ ﺷﺪه اﺳﺘﻔﺎده ﻛﺮد؛ ﭼﻮن ﻣﺎ ﻧﻜﺎح راﻳﻚ ﻗﺮارداد ﻣﻌﺎوﺿﻲ ﻧﻤـﻲداﻧـﻴﻢ و ﺷـﻮﻫﺮﺣﻖ ﺣﺒـﺴﻲ ‫ﻧﺨﻮاﻫﺪ داﺷﺖ1، در اﻳﻦ ﺻﻮرت ﻫﺪف اﺳﺎﺳﻲ ﻧﻜﺎح ﻛﻪ ﺷﺮﻛﺖ در زﻧﺪﮔﻲ اﺳﺖ، ﻣﺤﻘـﻖ ﻧﺨﻮاﻫﺪﺷـﺪ ‫ﻣﮕﺮاﻳﻦﻛﻪ ﺣﻖ ﺣﺒﺲ درﻧﻜﺎح را دﭼﺎرﺧﺪﺷﻪ ﻛﻨﻴﻢ و ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ زوﺟﻴﻦ اﺑﺘـﺪاء‪ ﻣﻜﻠّـﻒ ﺑـﻪ ادای وﻇـﺎﻳﻒ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ.

آنچه که مى‏تواند مهر قرارگیرد

الف) آنچه مى‏تواند مهر قرار گیرد: هرچیزى که داراى ارزش اقتصادى باشد ومال به آن اطلاق گردد مى‏تواند مهر قرارگیرد. مال به چیزى اطلاق مى‏شود که‏فایده داشته و عرضه آن نیز محدود باشد،اجتماع این هر دو شرط براى تحقق عنوان‏مال دریک شى‏ء لازم است; بنابراین هوارا که مفید است اما عرضه آن محدودنیست‏یا چوب کبریتى را که سوخته وفراوان یافت مى‏شود، به علت فقدان‏مالیت نمى‏توان مهر قرار داد اما هرگاه‏چیزى ولو براى یک نفر داراى ارزش‏باشد، مثل عکس خانوادگى و در مقابل آن‏پول پرداخت‏شود، مالیت داشته ومى‏تواند مهر قرار گیرد. اما اموال‏غیر قابل تملک مثل طرق و شوارع وپارکها و اموال دولتى را نمى‏توان مهر قرارداد. مهر ممکن است عین معین باشدمانند تمام اجسام مادى که وجود ملموس‏و محسوس دارند یا کلى، مثل گندم;برنج‏یا پول. مهر همچنین ممکن است‏منفعت‏یا طلب یا حق باشد مثل اینکه‏منفعت‏شش ماه سکونت در خانه یا طلب‏زوج از دیگرى یا حق انتفاع از ملکى مهرزوجه قرار گیرد. در فقه تصریح شده که‏علاوه بر موارد مذکور آموزش صنعت‏یاسوره‏اى از قرآن یا شعر و ادب و حکمت‏توسط خود شوهر یا دیگرى، مى‏تواندمهر قرار گیرد. با توجه به ماده ۲۱۶ ق.م. که علم‏اجمالى به مورد معامله را در موارد خاص‏مجاز مى‏شمارد عقد نکاح از مواردخاص محسوب مى‏شود کافى است مهراجمالا براى طرفین معلوم باشد تا حدى‏که براى ایشان رفع جهالت‏بشود، اما اگرمهر عین معین است، باید هنگام عقدموجود باشد. مهر توسط زوجین یا یکى از آنها یاشخص ثالث تعیین مى‏شود.

ب) نحوه مالکیت زن نسبت‏به مهر: به‏مجرد انعقاد عقد نکاح، زن مالک مهرمى‏شود و چون مالک مى‏تواند انواع‏تصرفات را در ملک خود بنماید، زن نیزمى‏تواند چنین کند. مثلا هرگاه مهر،خانه‏اى باشد، پس از عقد، زن مى‏تواند آن‏را بفروشد یا اجاره دهد، یا اگر مهر وجه‏نقد باشد مى‏تواند آن را به همسر یادیگرى هبه کرده یا ذمه زوج را از پرداخت‏آن ابراء نماید.

نحوه مالکیت مهر

هر چند زن به موجب عقد نکاح‏مالک تمام مهر مى‏شود، اما استقرار این‏مالکیت نسبت‏به تمام مهر، منوط به‏وقوع نزدیکى است، به عبارت دیگرنزدیکى شرط مالکیت زن نسبت‏به تمام‏مهر المسمى است. ماده ۱۰۹۲ ق.م.، در این باره اعلام مى‏دارد: هرگاه شوهر قبل از نزدیکى، زن خودرا طلاق دهد زن مستحق نصف مهرخواهد بود و اگر شوهر بیش از نصف مهررا قبلا داده باشد، حق دارد مازاد را عینا یامثلا یا قیمتا استرداد کند. در این حالت‏هرگاه مهرالمسمى عین معین باشد، پس‏از عقد به مالکیت زن در مى‏آید امامالکیت او در صورت طلاق قبل ازنزدیکى نسبت‏به نصف ثابت مى‏شود ومالکیت نصف دیگر مهر به مردبرمى‏گردد، در این صورت زن و مردهریک نسبت‏به نصف مهر مشاعا شریک‏مى‏شوند، در این مورد دادن بدل به جاى‏عین ممکن نیست زیرا تا زمانى که عین‏موجود است، نمى‏توان حکم به پرداخت‏بدل نمود; اما انتقال عین در حکم تلف‏محسوب مى‏شود، بنابراین هرگاه زن عین‏را به دیگرى منتقل کرده باشد، بدل آن‏یعنى قیمت عین را (به میزان نصف‏قیمت) به شوهر برمى‏گرداند. در صورتى که مال مثلى باشد، مثل ده‏تن برنج، پس از طلاق قبل از نزدیکى،زن مثل آن را به میزان نصف یعنى پنج تن‏برنج را به شوهر بر مى‏گرداند. در این‏صورت تا زمانى که تهیه مثل امکان‏دارد، قیمت مال مثلى قابل پرداخت‏نیست. در موردى که مهر پس از عقد و قبل ازنزدیکى تلف شده سپس طلاق واقع‏مى‏گردد، قیمت مهر تلف شده در زمان‏طلاق ملاک قرار مى‏گیرد نه زمان تلف.زیرا تا قبل از طلاق مالکیت مرد نسبت‏به‏نصف ثابت نشده، بلکه طلاق سبب‏مى‏شود مالکیت نصف مهر به او برگردد وباید قیمت مال تلف شده در این زمان به‏او پرداخت‏شود. هرگاه مهر منفعت مال معین مثلاسکونت در خانه‏اى باشد، اگر پیش ازاستیفاى منفعت طلاق واقع شود، مالکیت نیمى از منفعت‏به شوهر برمى‏گردد و اگر منفعت استیفا شده باشد،زن باید بهاى نیمى از منفعت را در زمان‏طلاق به شوهر بدهد. اگر مهر، انجام کار معین باشد مثلانوشتن کتاب یا انجام تعمیرات، هرگاه آن‏کار انجام شده باشد، زن مى‏بایست نیمى‏از اجرت انجام کار را به شوهر بپردازد وحاصل کار متعلق به زن خواهدبود. اماهرگاه کار انجام نشده باشد، در صورتى که‏انجام نیمى از کار مفید باشد، زوج آن راانجام داده و از انجام نیم دیگر معاف‏مى‏شود. مثلا هرگاه انجام تعمیرات خانه‏زوجه، مورد مهر باشد، در صورت طلاق‏قبل از نزدیکى، مرد نیمى از تعمیرات راانجام داده و از نیم دیگر معاف است. اماهرگاه انجام نیمى از کار، فایده عقلایى‏نداشته باشد، به نظر مى‏رسد، مردمى‏تواند معادل نیمى از بهاى کارى را که‏باید انجام مى‏داده، از زن مطالبه کند. مثلاهرگاه مهر، ترسیم تابلوى نقاشى توسطشوهر باشد، در صورت طلاق قبل ازنزدیکى، الزام او به ترسیم نیمى از تابلوکارى غیر عقلایى است، در اینصورت مردنیمى از بهاى کار، یعنى ترسیم تابلو را به‏جاى انجام کار از زوجه گرفته و سپس‏تمام کار را انجام مى‏دهد، زیرا تعهد مرددر طلاق قبل از نزدیکى، انجام نیمى ازمورد تعهد است و نه بیشتر. در اینجا این سوال مطرح مى‏شود که‏اگر مهر کلى و بر ذمه شوهر، مثلا وجه نقدباشد و پس از عقد زن ذمه شوهر را نسبت‏به آن ابراء کند و سپس قبل از نزدیکى‏طلاق واقع شود، آیا زن مى‏بایست معادل‏نیمى از مهر را به شوهر برگرداند یا اینکه‏چون ظاهرا چیزى دریافت نکرده، چیزى‏هم نباید بپردازد؟ بعضى از حقوق‏دانان عقیده دارند که‏ابراء، تصرف درمال محسوب مى‏شود وپس از طلاق، زن باید نیمى از مهر راهرچند که دریافت نکرده ، به شوهربرگرداند. بر عکس بعضى دیگر عقیده دارندکه‏از ماده ۱۰۹۲ ق.م. چنین استنباط مى‏شودکه شوهر باید قبلا مهر را به زن داده باشدتا بتواند پس از طلاق نیمى از آن رااسترداد کند. درحالى که در این مورد مردچیزى به زن نداده و زن فقط ذمه او رانسبت‏به دینى که داشته ابراء کرده است‏ولى انتقال‏طلبى صورت نگرفته و با ابراءذمه، مرد به آنچه استحقاق داشته رسیده‏است. پس نمى‏توان زنى را که ذمه زوج رانسبت‏به مهر برى کرده پس از طلاق، ملزم‏به استرداد نیمى از مهر نمود. در این مورد آنچه به نظر مى‏رسد این‏است که ابراء یک عمل حقوقى یک طرفه‏یعنى ایقاع است که خود نوعى تصرف‏محسوب مى‏شود. ابراء به طور لازم سبب‏سقوط تعهد و آزادى ذمه مدیون در برابرداین مى‏شود. به وسیله ابراء ، طلبکار به‏جاى اینکه طلب خود را وصول کرده یا آن‏را انتقال دهد، آن را نابود مى‏کند. این عمل‏شبیه اتلاف مال توسط مالک آن است، پس زنى که در مال خود تصرف کرده، مثل‏این است که آن را دریافت نموده و بایدنیمى از مهر را به شوهر برگرداند. تصرف‏در انواع اموال متفاوت وبا توجه به‏خصوصیت آن مال معین مى‏شود، به‏عنوان مثال براى تصرف در خانه لازم‏نیست که حتما در آن سکونت کرد، بلکه‏اجاره دادن خانه نیز نوعى تصرف‏محسوب مى‏شود. همچنان که ابراى دین‏نیز نوعى تصرف است. حال اگر زن پس ازنکاح مهر خود را به دیگرى حواله مى‏دادکه آن را از زوج دریافت کند یا اگر آن راهبه مى‏نمود، آیا باز هم مى‏توانستیم‏مدعى شویم که در طلاق پیش از نزدیکى،زن نباید نصف مهر را به شوهر برگرداند؟ بعضى دیگر از حقوقدانانتحلیل‏دیگرى در این مورد دارند که بیش از همه‏منطبق با اصول و قواعد حقوقى است وآن اینکه ابراء در حکم ایفاى تعهد است.به نظر ایشان ابراء در حکم ایفاى تعهد وقبض مورد تعهد به وسیله متعهدله است،بنابراین ابراء ذمه زوج نیز قبض موردتعهد از جانب زوجه محسوب مى‏شود ومثل این است که زوج تمام مهر را به زن‏پرداخت کرده است; بنابراین قید مذکوردر ماده نیز با این تحلیل محقق مى‏شود،یعنى زن با ابراء ذمه زوج، در حقیقت‏مورد تعهد را قبض کرده و قبض موردتعهد معنایى جز پرداخت آن ندارد; به‏همین علت است که زوجه باید پس ازطلاق نیمى از مهر را به شوهر برگرداند،هرچند ظاهرا چیزى دریافت نکرده‏است. نکته قابل ذکر این است که اجراى‏حکم مقرر در ماده ۱۰۹۲، منحصر به‏مورد طلاق است و نباید به موارد دیگرانحلال نکاح تسرى یابد. بنابراین هرگاه‏نکاح قبل از نزدیکى به سبب فوت یکى اززوجین منحل شود، مالکیت تمام مهربراى زن ثابت مى‏شود. اما هرگاه نکاح‏بدون مهر منعقد شده و قبل از تعیین مهر،به سبب فوت منحل شود، زن استحقاق‏دریافت چیزى را نخواهد داشت. نکته دیگر اینکه هرگاه نکاح به یکى ازجهات فسخ، قبل از نزدیکى فسخ گردد،زوجه استحقاق مهر ندارد. در این موردماده ۱۱۰۱ ق.م.، پس از بیان حکم کلى‏عدم استحقاق زن نسبت‏به مهر در موردفسخ نکاح قبل از نزدیکى، این استثنا رابیان کرده است که اگر موجب فسخ عنن‏باشد، زن استحقاق نیمى از مهر المسمى‏را خواهد داشت.  نحوه وصول مهریه (آیین دادرسى) چون زن به موجب عقد نکاح، مالک‏مهر مى‏گردد در صورتى که مرد آن را به‏وى تسلیم یا تادیه نکرده باشد، زن حق‏دارد درخواست تادیه آن را بنماید و حتى‏به دستور ماده ۱۰۸۵ ق.م. ، زن مى‏تواندتا تسلیم مهر از انجام وظایف زناشویى‏امتناع کند. وصول مهریه در صورتى که ازطرف زوج پرداخت نشود، به دو طریق‏صورت مى‏گیرد; یکى از طریق صدوراجرائیه مستقلا، بدون احتیاج به حکم‏دادگاه و دیگرى از طریق حکم دادگاه. الف - وصول مهریه ازطریق صدور اجرائیه چون اسناد مربوط به مهریه مذکور درقباله نکاح رسمى از اسناد رسمى‏محسوب مى‏شود، زن مى‏تواند براى‏وصول مهریه خود بدون مراجعه به‏دادگاه، مستقلا درخواست صدور اجرائیه‏نماید. در صورتى که مهر، مال غیر منقول‏ثبت‏شده باشد، مثل خانه یا زمین،درخواست صدور اجراییه نسبت‏به آن ازدفتر خانه‏اى که سند را تنظیم کرده،به‏عمل مى‏آید. اما مرجع صدور اجراییه‏در موردى که مهر مال غیرمنقول یا کلى‏است، از دفتر ازدواجى است که واقعه‏نکاح در آن ثبت‏شده است. زن مى‏تواندهمزمان با درخواست صدور اجرائیه، مال‏متعلق به مرد را جهت تامین دین خودبه‏اجراى ثبت معرفى کند; در این صورت‏مال معرفى شده به عنوان وثیقه طلب زن،توقیف مى‏شود و در صورتى که مرد به‏تعهد خود عمل نکند، به طریقى که درقانون اجراى احکام مقرر است، پس ازطى تشریفات قانونى ، آن مال به فروش‏رسیده و از محل آن، مهریه زن پرداخت‏مى‏شود. در صورتى که مال توقیف شده‏وجه نقد باشد، به میزان طلب زن به وى‏پرداخت مى‏شود. در صورتى که زوج کارمند رسمى‏دولت‏باشد، پس از صدور اجراییه،درصدى از حقوق ماهیانه وى هر ماه به‏زن پرداخت مى‏شود تا طلب وى استیفاگردد. در این مورد معمولا مبلغى براى‏هزینه‏هاى ضرورى مرد در نظر گرفته شده‏و در صدى از حقوق با توجه به وضعیت‏معاش مرد، به زن پرداخت مى‏شود. امااین طریق چندان به حال زن مطلقه‏مفید نیست و معمولا مبلغ تعیین شده‏بسیار ناچیز است و سالها طول مى‏کشد تامهریه زن از این طریق وصول‏گردد. براى جلوگیرى از تضییع حقوق زنانى‏که مدتى از ازدواج آنان مى‏گذرد ومطلقه مى‏شوند یا تقاضاى تادیه مهر خودرا مى‏نمایند، و براى جبران کاهش ارزش‏برابرى مهریه در موردى که وجه نقداست از زمان نکاح تازمان طلاق تاتادیه، به موجب ماده واحده‏اى که‏درتاریخ ۸/۵/۱۳۷۶ به عنوان تبصره به‏ماده ۱۰۸۲ الحاق شد، مقرر گردید کهچنانچه مهریه وجه رایج‏باشد متناسب‏با تغییر شاخص قیمت‏سالانه زمان تادیه‏نسبت‏به سال اجراى عقد که توسط بانک‏مرکزى جمهورى اسلامى ایران تعیین‏مى‏گردد محاسبه و پرداخت‏خواهد شدمگر اینکه زوجین در حین اجراى عقد به‏نحو دیگرى تراضى کرده باشند ب)وصول مهریه از طریق حکم دادگاه: گاهى براى وصول مهریه زن ناگزیراست‏به دادگاه مراجعه کرده و پس از کسب‏حکم و بر مبناى آن اقدام به صدوراجراییه نماید. این موارد نوعا هنگامى رخ‏مى‏دهد که بر سر تعیین مهر اختلافى بین‏زوجین بروز کرده باشد; مثلا هرگاه مهر درعقد تعیین نشده باشد و بین زوجین بر سرتعیین مهر توافق نشود، مى‏بایست‏به‏دادگاه مراجعه کنند. همچنین ممکن است‏زن مدعى وقوع نزدیکى و تعیین‏مهرالمثل باشد ولى مرد مدعى عدم وقوع‏آن و تعیین مهر المتعه در صورت وقوع‏طلاق باشد. در این موارد و تمام مواردى‏که اختلاف و دعوى مربوط به مهر است‏یا زن همزمان با تقاضاى طلاق، مهریه‏خود را نیز مطالبه مى‏کند، طرفین باید به‏دادگاه صالح مراجعه کنند. در این صورت‏زن هنگامى مى‏تواند مهریه خود راوصول کند که حقانیت او در دادگاه به‏اثبات رسیده و بر مبناى آن اجراییه صادرشده باشد. دادگاه صالح در مورد دعاوى مربوطبه مهر پس از انقلاب اسلامى، ابتدا دادگاه‏مدنى خاص، سپس دادگاههاى عمومى واینک پس از تصویب قانون اختصاص‏تعدادى از دادگاههاى موجود به دادگاهاى‏موضوع اصل ۲۱ قانون اساسى\'\' مصوب‏۱۹/۵/۱۳۷۶، دادگاه خانواده است. در این‏صورت زوجه براى وصول مهریه خود که‏به دلیلى از طریق صدور اجراییه مستقل،قابل وصول نیست، مى‏تواند به دادگاه‏خانواده مستقر در یکى از مجتمعهاى‏قضایى که محل اقامت زوج در محدوده‏آن قرار دارد، مراجعه و با تقدیم‏دادخواست، نسبت‏به وصول مهریه خوداقدام کند. ذکر این نکته ضرورى است که برخلاف آنچه به غلط در بین عامه شهرت‏یافته، درخواست وصول مهریه ملازمه‏اى‏با درخواست طلاق ندارد و زن مى‏تواندپس از عقد نکاح هر زمان که بخواهدمهریه خود را مطالبه و وصول نماید و به‏رابطه زوجیت نیز ادامه دهد. همچنین‏درخواست طلاق که از جانب زن تقدیم‏دادگاه مى‏شود، حق او را در مطالبه مهرساقط نمى‏کند، منتها چون معمولا،هنگامى که زن خواهان طلاق است، مالى‏را به مرد مى‏بخشد تا موفق به جلب‏رضایت او براى طلاق گردد و این مال نیزمعمولا مهریه است، این تفکر به غلط درذهن عامه خطور کرده و مى‏پندارند که‏تقاضاى طلاق، حق زن را در وصول‏مهریه ساقط مى‏کند. مبلغى نیز که درطلاق خلع و مبارات از جانب زن به مردپرداخت مى‏شود، ممکن است معادل مهریا بیشتر یا کمتر از آن باشد و بهرحال‏الزاما لازم نیست همان مهر قراردادى‏باشد. بنابر آنچه گفته شد، زن مى‏تواندهمزمان با تقاضاى صدور گواهى عدم‏امکان سازش از دادگاه تقاضاى وصول‏مهریه خود را نیز بنماید و این دو بایکدیگر منافات

بررسی‌های حقوقی

- ضرورت تعدیل مهریه

ضرورت تعدیل مهریه‏ های ریالی به فواید و کارکردهای اقتصادی و اجتماعی مهریه برمی‌گردد. مهریه برای زوجه فواید و آثاری دارد، لکن این آثار در اثر نوسانات اقتصادی و کاهش ارزش پول و قدرت خرید کمرنگ شده یا به کلی از بین می‏رود. تعدیل مهریه موجب می‏شود، کارکرد و فلسفه‌ آن حفظ شود

فلسفه تشریع مهریه

علت اصلی تشریع مهریه، مسایل اقتصادی نمی‌باشد. قرآن کریم از مهر به «صَداق» تعبیر نموده که زوج باید آن را به صورت نحله و عطیه به زوجه بپردازد: «و آتوا النساء صدقاتهنّ نحلة»، (نساء، 4) واژه صداق از ریشه «صِدق» می‌باشد. زیرا نشان حقیقی بودن علاقه و عشق زوج به زوجه است و صدق ادعای وی را ثابت می‏نماید.واژه نحله نیز به معنای عطیه و اعطای تبرّعی است،در این تعبیر مهر جنبه تقدیمی و هدیه دارد و قیمت زن نیست و مرد با دادن آن به زن، بـر وی سلطهپیدا نمی‏کنـد. بنابراین مهر یک هدیه غیر معوَّض است. (رک. طوسی، 1387ق:ج4، ص 271؛ طبرسی، 1379: ج2، ص4؛ مطهری، 1378: ج19، ص200) در رابطه با ازدواج حضرت موسی(ع) با دختر حضرت شعیب(ع) در قرآن کریم از مهریه تعبیر به «اَجر» شده است: «قال إنّی ارید ان أنکحک إحدی ابنتی هاتین علی أن تأجرنی ثمانی حجج...»، (قصص،27)کلمه «ان تَاْجُرنَی» به معنای اجرت در موردی استفاده می‌شود که در مقابل منفعت چیز دیگری باشد؛ این نشان می‏دهد که مهر در مقابل «بُضع» قرار دارد. (رک. قرطبی، 1405ق: ج5، ص129 ؛ طباطبائی، 1417ه‍ ،‌ج16، ص27) بعضی از مفسرین، مهر را در مقابل قوّامیت شوهر قرار داده‌اند. (مراغی، بی‌تا: ج5، ص7) این احتمال به نظر صحیح‏تر می‏رسد؛ زیرا استمتاع یک مسأله طرفینی بوده و اختصاص به مرد ندارد تا بهای آن را بپردازد. امّا قوامیت برای مرد است و همین احتمال را تائید می‏کند. «الرّجال قوّامون علی النساء بما انفقوا من اموالهم»، (نساء، 4) در روایات نیز به جنبه اقتصادی تشریع مهریه اشاره شده است. امام رضا(ع) در پاسخ به پرسشی در مورد علت تشریع مهریه می‌فرماید: «... مع اَنّ النساءَ محظوراتٌ عن التعاملِ و المَتْجَر مع علل کثیرة». (حرّ العاملی، 1403 ق:ج15، ص23، ح9) معنای سخن امام این است که زنان از معامله و تجارت به دلایلی منع شده‏اند. عبارت «مع علل کثیرة» ممکن است به دلایل دیگر تشریع مهر اشاره نماید. بنابراین از قرآن کریم و روایات استفاده می‏شود، جنبه اقتصادی، علت حقیقی تشریع مهریه نیست. به همین دلیل، آسان‏گیری در تعیین مبلغ و میزان مهریه توصیه شده است. لکن این مطلب موجب نمی‏شود که آثار و کارکردهای اقتصادی مهریه نادیده گرفته شود. لذا می‌توان مدعی شد که مهریه تدبیر چند منظوره‌ای است که علاوه بر اظهار علاقه و محبت مرد به زن، نوعی جبران محرومیت‏ها و محدودیت‏های مالی زن محسوب می‏گردد. (مکارم شیرازی، 1366: ج3، صص 265-264) کارکردها و آثار اقتصادی و اجتماعی مهریه به شرح ذیل می‌باشد: - مکمّل سهم الارث زوجه؛ مهریه می‏تواند نقصان سهم زن از ارث را جبران نماید. (رک. مطهری، 1378:صص 238-237 ؛ رک. جعفری، 1375: ج11، ص300؛ جوادی آملی، 1375: ص 435) - وثیقه در مقابل حق طلاق زوجه؛ در نظام حقوقی اسلام، طلاق از اختیارات مرد است. بعضی از مفسرین، مهریه را وسیله کنترل تمایلات ناجوانمردانه و بر هم زدن زناشویی از سوی مرد عنوان کرده‏اند. (رک. مکارم شیرازی، 1366: ج3، صص 265-264 ؛ طالقانی، 1360، ج4، ص72) - بیمه اجتماعی و تامین آتیه زوجه؛ مهر می‏تواند مخاطرات و مشکلات ناشی از بی‌توجهی‏های مرد به خواسته‏های مالی زن را جبران کند. یا در صورت جدایی، تا حدودی به استقلال مالی زن کمک نماید. (طالقانی، 1360: ج4، ص72) - مزد فعالیت‌های زوجه در دوران زوجیت؛ زن در دوران زندگی، فعالیت‏ها و فداکاری‌هایی می‌کند که غالباً به حساب نمی‏آید و بهایی بابت این کارها دریافت نمی‏کند. مهریه می‏تواند پاداش مرد به خدمات زن در دوران زناشویی باشد. (مصباح یزدی، به نقل از شرف الدین، 1380: ص260) موارد فوق کارکردهای اقتصادی و اجتماعی مهریه است، اما برای این امور نمی‏توان تاثیر جدّی در تشریع مهریه قایل شد. زیرا اگر چنین بود، نباید در مورد آن توصیه به آسان‏گیری می‌شد. (رک. حرّ العاملی، 1403ق: ج15، ص 9) از نظر اسلام لزومی ندارد مهریه جنبه مالی داشته باشد. مهریه می‏تواند تعلیم یک سوره قرآن باشد. (همان، ص 3) همچنین توصیه شده است که بعد از عقد زن مهریه‏اش را به شوهر ببخشد. از این موارد معلوم می‌شود، جنبه مالی مهریه علت اصلی تشریع آن نمی‏باشد. اگرچه این جنبه نیز دارای اهمیت است.  

- طرح تعدیل مهریه

  پول مزیّتی دارد که باعث می‏شود خیلی‏ها آن را مهریه قرار دهند. پول واسطه در مبادلات است و اگر چه مطلوبیت آن ذاتی نیست، ولی مرغوبیت آن بیش از سایر اموال می‌باشد. با این وجود، مشکل اساسی پول این است که ارزش اقتصادی و قدرت خرید آن متغیّر بوده و غالباً از مالیت آن کاسته می‌شود. کاهش ارزش پول در این زمان از حد معمول فراتر رفته، لذا منجر شد تا بحث‏های فقهی، حقوقی فراوانی پیرامون آن مطرح شود. از جمله، ضرورت تعدیل دیون و تعهدات مالی و به طور خاص، جبران کاهش ارزش پول در مورد مهریه ‏های ریالی، در فاصله بین زمان عقد و زمان پرداخت می‌باشد. از دست رفتن مالیت پول موجب می‏شود که مهریه کارکردهای اقتصادی خود را از دست بدهد و این مساله‏ای نیست که بتوان در مقابل آن بی تفاوت بود. از این رو ضروری می‏نمود تا راهی برای حفظ مالیت پول و نیز کارکردهای اقتصادی آن پیدا نمود. لذا پیشنهاد طرح الحاق یک تبصره به ماده 1082ق.م. با دو تبصره به مجلس شورای اسلامی ارائه گردید: تبصره 1: «چنانچه مهریه وجه رایج باشد، متناسب با تغییر شاخص قیمت سالانه زمان تادیه نسبت به سال اجرای عقد که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‏گردد محاسبه و پرداخت خواهد شد». تبصره 2: «دفاتر ازدواج موظفند رعایت شاخص قیمت‏ها را ضمن عقد نکاح شرط نمایند». (مشروح مذاکرات مجلس، 1376، جلسه 107، ص 31) پیش از طرح و تصویب متن فوق، نمایندگان با دفاتر مراجع ارتباط برقرار نمودند و از طریق استفتاء، دیدگاه فقهی آنان را جویا شدند. بعضی از مراجع تحت شرایطی، تعدیل مهریه را مغایر با شرع نشناختند. (رک. یوسفی، 1381: ص) با این وجود، شورای نگهبان راجع به مصوبه فوق اظهار داشت: «اطلاق تبصره‏ها نسبت به مورد عدم تراضی طرفین مطابق شرع شناخته نشد». (مشروح مذاکرات مجلس، 1381: جلسه 107، ص 31) مجلس شورای اسلامی نیز برای تامین نظر شورای نگهبان، با افزودن عبارتی به تبصره اول، آن را اصلاح نمود: «... مگر اینکه زوجین در حین اجرای عقد به نحو دیگری تراضی کرده باشند».البته مجلس در اصلاحیه خود، تبصره دوم را حذف نمود و در نهایت شورای نگهبان مصوبه مجلس را تأیید نمود. آیین نامه اجرایی قانون مذکور، در 13/2/1377 به تصویب هیات وزیران رسید.

- تحلیل متن قانون

در تبصره الحاقی، نکاتی وجود دارد که از جهاتی محل بحث است که به اختصار بیان می‌گردد.  

- وجه رایج

 تبصره الحاقی و ضرورت تعدیل مهریه، فقط شامل مهریه هایی می‏شود که از نوع «وجه رایج» باشد. مطابق ماده 1078 ق.م. «هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد می‏توان مهر قرار داد» بنابراین مهر می‏تواند عین معین، منفعت، پول نقدو حتی تعلیم یک حرفه یا آموزش یک فن و... باشد از این رو تعریف مهر به این عبارت «مالی که به مناسبت عقد نکاح، مرد ملزم به دادن آن به زن می‏شود». (کاتوزیان، 1379، ج اول، ص 138) تعریف کاملی نیست و باید آن را ناظر به موارد غالب و شایع دانست. بنابراین غیر از پول، سایر انواع مهر با مشکل کاهش ارزش و افت مالسایر انواع مهر با مشکل کاهش ارزش و افت مالیت مواجه نمی‏شود و تعدیل نیز در مورد آنان معنا ندارد. به همین دلیل، حکم تبصره الحاقی فقط شامل مهریه‏های پولی می‏شود. امّا پول نیز انواعی دارد، پول ایران یا پول کشورهای خارجی (دلار، ین، دینار و...)، قانون‌گذار با به کار بردن عبارت «وجه رایج»، حکم را مخصوص پول ایران، نموده است. بر این اساس، اگر مهریه زنی، پول رایج ایران نباشد، حتی اگر دچار کاهش ارزش هم شود، مشمول تبصره الحاقی نخواهد شد. قید «وجه رایج» از جهت دیگر قابل انتقاد است. زیرا علت وضع این قید که حکم مخصوص پول ایران است، مشخص نمی‌باشد. یکی از مراجع در زمان طرح این تبصره در مجلس در جواب به کمیسیون امور حقوقی مجلس این نکته را ذکر نمودند: «... اگر بعد از وجه رایج نوشته شود، هر گونه پول کاغذی و تحریری بهتر است؛ زیرا ممکن است ریال رایج را مهریه قرار ندهند و دلار یا پوند و غیره را تعیین کنند...». (هدایت‌نیا، 1381: پیوست شماره 7) به هر حال، عبارت «وجه رایج» در تبصره الحاقی مورد انتقاد است و علت آن با مبنای فقهی- حقوقی این حکم ناسازگار می‌باشد.  

- تغییر شاخص قیمت

عبارت «تغییر شاخص قیمت» در متن تبصره الحاقی محل بحث است. تغییرات پول به دو صورت می‌باشد: گاهی از ارزش و مالیت آن کاسته می‏شود، که درمورد پول رایج ایران در حال حاضر چنین است. گاهی نیز بر ارزش و قدرت خرید آن افزوده شود. جمله «تغییر شاخص قیمت» شامل هر دو فرض می‏شود. زیرا تغییر اعم از کاهش و افزایش می‌باشد. بدین ترتیب، زوج ملزم می‏شود که در صورت کاهش ارزش پول، تفاوت آن را بپردازد. وحق دارد، در صورت افزایش ارزش پول، تفاوت را کسر نماید.  از مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی استفاده می‏شود که انتخاب عبارت مذکور تعمدی و با توجه به مفهوم آن صورت گرفته است. بعضی از اعضاء پیشنهاد کرده بودند که به جای عبارت تغییر، از کلمه «کاهش» استفاده شود، ولی تهیه کنندگان طرح مذکور با آن مخالفت نموده و معتقد بودند: «ما می‏خواهیم این تبصره در مورد افزایش ارزش نیز اعمال شود». (مشروح مذاکرات مجلس، 1381: جلسه 107، ص31)  

- سالانه

کلمه «سالانه» در متن تبصره شامل نوسانات پول در کمتر از یک سال نمی‏شود. این مطلب از ماده 2 آیین نامه اجرایی معلوم می‌شود: «نحوه محاسبه مهریه وجه رایج بدین صورت است:متوسط شاخص بها در سال قبل، تقسیم بر متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد ضرب در مهریه مندرج در عقدنامه»، بدین ترتیب، اگر عقدی در سال 1381 منعقد شده باشد و زن در سال 1383 درخواست تعدیل آن را بنماید، به روش زیر محاسبه می‏گردد:  

مبلغ مندرج در عقدنامه ×  متوسط شاخص بها در سال 1382                                  

                                    متوسط شاخص بها در سال 1381

1. از قانون استفاده می‏شود که تغییرات ارزش پول در طول زمان مذکور باید تعدیل گردد، حتی اگر این تغییرات کم باشد. اگرچه قانون گذار در ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاه‏های عمومی و انقلاب در امور مدنی، تغییرات کم را در ضمان مدیون ندانسته است. این مطلب از کلمه «فاحش» در عبارت «درصورت تغییرات فاحش شاخص قیمت سالانه»، معلوم می‌شود. امّا در تبصره مورد بحث، قید فاحش یا کلمه‏ای که این معنا را برساند ذکر نشده است. سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا تعدیل  مهریه، در صورتی که تغییر ارزش پول ناچیز باشد، به نحوی که عرفاً محاسبه نشود، با مبانی فقهی - حقوقی این قانون سازگار است؟این سؤال بحثی جداگانه لازم دارد. به دریافت کامل یا اقساطی منجر شده است. گرچه غالباً از طریق قوه قهریه نفقه وصول شده است و مردان به میل خود- حتی پس از صدور حکم دادگاه- از پرداخت خودداری نموده‌اند.            

  نتیجه‌گیری

  از مجموع آنچه در بررسی‌های حقوقی و آماری قوانین ناظر به حقوق مالی زوجه بیان شده است، نتایج ذیل قابل توجه می‌باشد: ـ قوانین موجود، با وجود تغییرات مکرر، همچنان دارای نواقص و ابهاماتی است که رفع آن ضروری می‌باشد. قوانین فعلی، صرف نظر از ایرادات فنی قانون‌نویسی، دارای برخی اشکالاتی است که زنان را برای استیفای سریع و آسان حقوق مالی خود با مشکل مواجه می‌سازد. ـ وجود موانع متعدد حقوقی و اجرایی، موجب می‌شود که زنان با وجود پرداخت هزینه‌دادرسی در بسیاری موارد، نتوانند به حقوق مالی خود برسند. در این خصوص، بیشتر مردان از پرداخت حقوق همسران خود- حتی پس از حکم دادگاه- امتناع می‌کنند. دشواری گرفتن حکم توقیف اموال، دسترسی نداشتن به اموال شوهران برای اجرای حکم توقیف، بی‌فایده بودن حبس شوهران برای همسران و ... مجموعاً موجب شده که زنان جز در برخی موارد، از حقوق خود صرف‌نظر کنند و برای خلاص شدن از یک زندگی پرتنش، در ازاء بذل این حقوق، شوهران را راضی به طلاق نمایند. بنابراین، با وجود آنکه پس از انقلاب، تلاش‌های مثبتی در جهت احیای حقوق مادی زنان برداشته شده است، لکن مشکلات فوق مانع به ثمر نشستن این تلاش‌ها شده است.

 فهرست منابع :

   1-  قرآن مجید    2-  امامی ، سید حسن ؛ حقوق مدنی ، تهران ، انشارات اسلامیه ، 1342 ، جلد چهارم    3-  بازگیر ، یدالله ؛ حقوق مدنی در آرای دیوان عالی کشور ( حقوق خانواده ) ، تهران ، فردوسی ، 1380    4-  زمانی در مزاری ، محمد رضا ؛ حقوق خانواده به زبان ساده ، تهران ، انتشارات فرانک ؛ 1384 ، جلد دوم ×     5- کاتوزیان ، ناصر ؛ اشخاص خانواده ، نشر میزان با همکاری نشر بهمن برنا ، 1381 ×    6-کاتوزیان، ناصر: «حقوق خانواده، تهران»، شرکت سهامی انتشار، چ چهارم، 1375.